گوشه ی باران را ورق می زنم

گوشه ی باران را ورق می زنم
به ابر می رسم
گوشه ی ابر را ورق می زنم
به دریا می رسم
گوشه ی دریا می ایستم
جیبم را از سنگریزه پر می کنم
و منتظر  ابر می مانم
اینبار
نباید گوشه ی هیچ منظره ای را خیس کند!
چشمم را می بندم
به دیوار دیروز تکیه می دهم
و چترم را پایین تر می گیرم
شرط می بندم
اینبار
تق تق هیچ کفشی توجه م‌را جلب نخواهد کرد
و به تمام سایه های معطر بی اعتنا خواهم بود
زنی
با پای برهنه نزدیک می شود
لبخند می زند
و می پرسد
چگونه می توان گوشه ی سرگذشت را ورق زد؟

#احسان_افشاری
دیدگاه ها (۴)

هیچ اگر سایه پذیردمنم آن سایه‌ی هیچ...#خاقانی

در گل بمانده پای دل جان می‌دهم ...

‏نخفی الاوجاع عن کل العیوون ولیا طفینا النور نبکی من وجع ف...

#من_خوبم...فقط کمیبی حوصله امآسمان روی سرم سنگینی میکندروزها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط