{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حیفم آمد که صبح را ، با نفس خوب خدا "ها" نکنم!

حیفم آمد که صبح را ، با نفس خوب خدا "ها" نکنم!
بیت بی معنی "من بودن" را ، با غزلهای صدا "ما" نکنم!

حیفم آمد که در این روز دل انگیز خدا...
گره ی کوچکی از قلبی را،
به سرانگشت دعا وا نکنم!

حیفم آمد که در این روزگه زود گذار...
اینهمه مهر که بر من بخشیدند ، عاقبت در نگه منتظری جا نکنم...

روزتون لبریز از عشق بی پایان الهی...
دیدگاه ها (۱)

استاد سر کلاس گفت : بهترین سالهای عمرم را درآغوش زنی گذراندم...

مداد رنگی ها مشغول بودندمداد سفید..هیچ کسی به او کار نمیداد....

.

به امید روزی که همه تن سالم داشته باشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط