#اگه روتون یاندره باشن چه اتفاقی میوفته؟
#اگه روتون یاندره باشن چه اتفاقی میوفته؟
کاکترا : مایکی ، سانزو ، ران ، ریندو ، ایزانا ،
________________
مایکی *
از مایکی که جدا شدی چند روز بعدش با یکی دیگه رفته بودی تو رابطه، میبینی دوست پسرت بهت زنگ میزنه اما تلفن دست مایکی بود و بهت گفته بود تا ۵ دقیقه خودتو برسون ، با سرعت میرسی خونه و وارد که میشی با صحنه ای که میبینی شکه میشی ، پسرک مرده بود و مایکی رو صندلی نشسته بود پاشو میزاره روی پای دیگش و پوزخندی میزنه*
مایکی : به دنیا تاریکم خوش امدی کوچولو~~
_______________
سانزو *
با سانزو دعوایی بدی میشین که کار به جدایی میکشه ، یک شب که میاین خونه واسه جمع کردن وسایلا حس میکنید یک چیزی بر خورد میکنه به سرتون و پخش زمین میشید *
وقتی بلند میشید میبینید که سانزو جلو روتون نشسته و نگاهش خیلی سادیسمی بود همچنان لبخندش *
از شدت ترس خشکشون میزنه و سانزو این جمله رو زمزمه میکنه*
سانزو : تو مال منی !!
______________
ایزانا *
با ترس بدو میکردین سمت دیگه ازینکه ایزانا فهمیده بود شما جاسوس گنگ ایشون بودین ترسیده بودین که نکنه بلایی سرتون بیاره که حدستون درست بود*
یک هویی صدای تیری بلند میشه از شدت ترس پخش زمین میشید که حس میکنید چیزی دور دستتون قرار گرفته و امپولی میاد سمتتون*
ایزانا : مگه پادشاه بدون ملکش میشه؟
________________
ران *
از بیمارستان بر میگردین چون ساعت سرکارتون تموم شده بود ، همینطور که میرفتین سمت ماشینتون حس میکنید یکی دستاشو گرفته جلو صورتتون و از هوش میرین *
وقتی بهوش میاین میبینین ران جلو شما نشسته و از ترس سعی میکردی فرار کنی که ران دستتو با خشونت میگیره و پوزخندی میزنه*
ران : خانوم دکتر نمیخوای درمانم کنی ؟
__________________
ریندو *
تو خونه بودید و با ریندو دعوای خیلی بدی داشتی که کارتون به جدایی کشیده شد *
میری تو اتاق و مشغول جمع کردن وسایلا میشی که حس میکنی در از پشت سرتون بسته شده با ترس به دره خیره میشی که میبینی ریندو میاد سمتت*
اولش بهت سیلی میزنه و بعدش شمارو پرت میکنه رو تخت و دستشو میکشه رو گردنت*
ریندو : کجا با این عجله دختر کوچولوم؟
کاکترا : مایکی ، سانزو ، ران ، ریندو ، ایزانا ،
________________
مایکی *
از مایکی که جدا شدی چند روز بعدش با یکی دیگه رفته بودی تو رابطه، میبینی دوست پسرت بهت زنگ میزنه اما تلفن دست مایکی بود و بهت گفته بود تا ۵ دقیقه خودتو برسون ، با سرعت میرسی خونه و وارد که میشی با صحنه ای که میبینی شکه میشی ، پسرک مرده بود و مایکی رو صندلی نشسته بود پاشو میزاره روی پای دیگش و پوزخندی میزنه*
مایکی : به دنیا تاریکم خوش امدی کوچولو~~
_______________
سانزو *
با سانزو دعوایی بدی میشین که کار به جدایی میکشه ، یک شب که میاین خونه واسه جمع کردن وسایلا حس میکنید یک چیزی بر خورد میکنه به سرتون و پخش زمین میشید *
وقتی بلند میشید میبینید که سانزو جلو روتون نشسته و نگاهش خیلی سادیسمی بود همچنان لبخندش *
از شدت ترس خشکشون میزنه و سانزو این جمله رو زمزمه میکنه*
سانزو : تو مال منی !!
______________
ایزانا *
با ترس بدو میکردین سمت دیگه ازینکه ایزانا فهمیده بود شما جاسوس گنگ ایشون بودین ترسیده بودین که نکنه بلایی سرتون بیاره که حدستون درست بود*
یک هویی صدای تیری بلند میشه از شدت ترس پخش زمین میشید که حس میکنید چیزی دور دستتون قرار گرفته و امپولی میاد سمتتون*
ایزانا : مگه پادشاه بدون ملکش میشه؟
________________
ران *
از بیمارستان بر میگردین چون ساعت سرکارتون تموم شده بود ، همینطور که میرفتین سمت ماشینتون حس میکنید یکی دستاشو گرفته جلو صورتتون و از هوش میرین *
وقتی بهوش میاین میبینین ران جلو شما نشسته و از ترس سعی میکردی فرار کنی که ران دستتو با خشونت میگیره و پوزخندی میزنه*
ران : خانوم دکتر نمیخوای درمانم کنی ؟
__________________
ریندو *
تو خونه بودید و با ریندو دعوای خیلی بدی داشتی که کارتون به جدایی کشیده شد *
میری تو اتاق و مشغول جمع کردن وسایلا میشی که حس میکنی در از پشت سرتون بسته شده با ترس به دره خیره میشی که میبینی ریندو میاد سمتت*
اولش بهت سیلی میزنه و بعدش شمارو پرت میکنه رو تخت و دستشو میکشه رو گردنت*
ریندو : کجا با این عجله دختر کوچولوم؟
- ۱.۳k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط