{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتنم را خواستی خوش باش حالا میروم

رفتنم را خواستی' خوش باش حالا' میروم
درد دل ها داشتم در سینه 'اما میروم

بغض اشعارم شدی' راه نفس را بسته ای
قطره قطره آب گشتم سوی دریا میروم

حکم' صادر کرده ای محکوم 'کردی نابحق
بی مروت' اینچنین محکوم وتنها میروم

صحبت از عشق توکردم 'طبل رسوایی زدم
گر ندارم در دلت جایی 'از اینجا می روم

میروم' اما بدان' دلخور ز رفتن نیستم
بس که رنجاندی مرا' با قامتی تا می روم

آینه بودی چرا' با ما مکدر گشته ای
بین چشمانت نکردم' عشق 'پیدا میروم

کل دنیایم شدی اما'نفهمیدی خودت
آه سردی میکشم امروز و فردا میروم
دیدگاه ها (۳۵)

ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ!!!!ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪﻡﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻐ...

با دل خود گفتم....ای دل تنها در این بازار نامردی...به دنبال ...

سکوت، حرف دلت نیست، خاطرت باشدچـرا ضـمـیـر تـو بـر عـکس ظاهر...

بغض ها چاره ندارند، گلوگیر شدنداشک ها تاب ندارند، سرازیر شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط