دل نوشته هشتادو هشتم

دل نوشته هشتادو هشتم

گشته ام زندانی چشمان تو
داده ام دل را به زندان بان خود

راه رفتن من ندارم کرده ایی زنجیر،من
ای فدای قلب زندان بان خود

تو کشیدی دور من خندق ز عشق
لااقل بردار خطهای دور قلب خود

عاشقی دردیست جان سوز در روح من
باده ایی ده تا شوم مست نگاه یار خود

یا مرا ازاد کن از زنجیرو خط
یا بمیران عشق من را در درون جان

دیدگاه ها (۲)

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

گشته ام زندانی چشمان توداده ام دل را به زندان بان خودراه رفت...

باشم گدای کوی تو ، جانم فدای جان تو ، ای جان جانانم علیج...

#عشق_جاویدانسیم تارت می شوم چنگی بزن بر جان مرا             ...

‌‌‌‌با خیالی عاشقانه غرق رویای تو هستم من که عمری خالصانه در...

‌‌‌‌با خیالی عاشقانه غرق رویای تو هستم من که عمری خالصانه در...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم از این چمن پای...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده امهمچو نسیم از این چمن پای...

ای فدای روی تو یار خراسانی ما میدرخشی همچو مه در شام ظلمانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط