{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستش رادر دستانش فشرد. چه سرد شده بود.یادش آمد آن شب قول

دستش رادر دستانش فشرد. چه سرد شده بود.یادش آمد آن شب قول داده بودند درشادی وغم همدیگرشریک باشند واز آن روزکنار تک تک ثانیه های همدیگرمرد ومردانه ایستاده بودند.اکنون همسرش در بستر بیماری بامرگ دست وپنجه نرم میکرد.پلک که بر هم زد،اشکش که ریخت،جان اوهم رفت. انگاراین را یادش رفته بود،اگرگریه کنی میمیرم....
دیدگاه ها (۱)

*

لباس عروس

ﻣَـﺮﺩ ، ﻣُـﺮﺩ ...ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﻩ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺷﺪﻥﺁﻗﺎﺯﺍﺩﻩ ﻫﺎﻣَـﺮﺩ ، ﻣُـ...

...

در جست و جوی حقیقت(پارت 24)

RebelMedius

RebelMedius

RebelMedius

RebelMedius

RebelMedius

RebelMedius

Aesthetic white

Aesthetic Star

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط