{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شاهدخت و چهار خواننده

یک شاهدخت و چهار خواننده
📌 پارت بیستم 📌

به محض شنیدن صدا هانا من رو کشوند توی اتاقم و هلم داد روی تخت خودشم کنارم خوابید
هانا : بگو من حالم خوب نیست خوابیدم
_ اوه باشه
صدای پای چند نفر بود داشتن سمت اتاق میامدن
اولین نهر وان بعد مین مین وارد شوند کای و چان هم بیرون بودن
مین : حالش چطوره ؟
_ زیاد خوب نیست خوابیده
وان از اینکه من رو کنار هانا روی تخت میدید عصبی بود
وان : پس ما میریم اگه بدار شد بگو بهم زنگ بزنه
_ اوکی
بعد رفتن بیرون وان به چان و کای چیزی گفت و رفتن باهم پایین
هانا : رفتن ( با صدای خیلی اروم )
_ اااااا نه هنوز توی سالنن
از اینکه تویه بغلم خوابیده بود خوشحال بودم
_ فکر کنم رفتن
از روی تخت بلند شد
هانا : ممنون اوه نگفتی کی من رو برد. توی اتاقم
چان : بیاین رفتن فکر کنم صبحانه به کرد
بعد هر سه تایمون خندیدیم
( هانا )
بعداز صبحانه رفتم توی باغ نشستم که چان اومد کنارم
چان : دیشب همه چیز رو مین مین به همون گفت واقعا متاسفم که یه هین اتفاقی برات افتاده
_ تو چرا متاسف هستی اون باید باشه که نیست
چان : راستی تو خیلی برام آشنایی همش احساس میکنم قبلاً یه جایی تو رو دیدم از نزدیک
_ اوه ژاپن رو میگی
چان : چی ژاپن ؟
_ وای سوتی دادم😁😁

لایک و کامنت ❤️🌹
اینم بخاطر صدتایی شدنم گزاشتم پرو نشید 😁💖💖
منتظره نظرات تون هستم
شبتون اکسویی 🌚🌚🌛🌜🌙
دیدگاه ها (۲۰)

ناشناس بزارین 💖💖💖هر چه دل تنگت می خواهد بگو https://harfeto....

# دلتنگی _ رفیق 😭😭😭💔💔💔

کیا حال من رو دارن دستا بالا ✋

فقط بخاطر این حرفه پسراست که زندم ( و همینطور حنا 💔)

اسلاید بعد استایل ته که هانا براش آماده کرده بود

اسلاید اول لباس هانا دوم ته

بچه ها از اینکه غلط املایی میبینید متاسفم منو ببخشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط