پارت ۱۴

ات روی مبل نشسته بود و به فنجون چای دست‌نخورده‌ش نگاه می‌کرد. هنوز تو شوک حرف‌های صبح بود. جونگ‌سو رو‌به‌روش ایستاده بود و با انرژی خاصی می‌گفت:

«ببین ات! مهم نیست لباس چقدر زشته... من بهت قول می‌دم که وقتی درستش کنم، هرکی ببینه، فکر می‌کنه از کالکشن مخصوص برندهای لاکچریه.»

ات با لبخند محوی سرش رو پایین انداخت.
— «آخه خیلی کهنه‌س... انگار از یه صندوق‌چه‌ی قدیمی درآوردنش.»

جونگ‌سو زد پشت دستش:
— «دیگه داری اغراق می‌کنی! ولی باشه، می‌خوای کامل عوضش کنیم؟ من خودم چند تا طرح تو ذهنم دارم. فقط باید بدونم سبک مورد علاقه‌ت چیه؟ کلاسیک؟ مینیمال؟ سلطنتی؟ خاص؟»

ات با نگاهی که پر از شوقی پنهان بود گفت:
— «من همیشه لباسای ساده اما خاص رو دوست داشتم. یه چیزی که هم ظرافت داشته باشه هم غرور.»

جونگ‌سو با ذوق دست زد:
— «دقیقاً سلیقه‌ی خودمه! باشه، پس آماده باش چون از فردا با هم می‌ریم دنبال پارچه، گیپور، تور، هرچی لازم باشه. این بار... این لباس قراره فقط برای تو باشه، نه برای خوشایند اونایی که فکر می‌کنن یونا شایسته‌تره.»

ات یه لحظه جا خورد. نگاهش رو دوخت به چشم‌های جونگ‌سو.
— «تو شنیدی...؟»

جونگ‌سو لبخندش محو شد، اما با اطمینان گفت:
— «آره، شنیدم. ولی مهم نیست چی گفتن. مهم اینه که جونگ‌کوک کیو انتخاب کرده... و اون تویی.»

در سکوت، ات احساس کرد برای اولین بار یکی واقعاً طرف اون ایستاده. یکی که خانواده‌ی جونگ‌کوک بود، اما قلبش برای ات می‌تپید.

در همون لحظه، صدای در اومد. جونگ‌کوک بود که با بسته‌ای از شیرینی‌ها وارد شد و گفت:
— «دخترها، کسی دلش شیرینی نمی‌خواد؟»

جونگ‌سو گفت:
— «فقط اگه یه طراح لباس مجانی هم کنارش باشه!»

جونگ‌کوک خندید و نگاهش به ات افتاد. ات این بار... با آرامشی که کمتر در چهره‌ش دیده می‌شد، لبخند زد.


---
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی جونگ کوک

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت آخرنیمه‌شب بود و جونگ‌کوک هنوز به...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط