پارت جدید ..میگذرد..
چویا خدا نگم چیکارت نکنه🗿💔
اهم بگذریم
بریم....
شروع!
.
.
.
ویو یویی :
یویی: نگرانیت رو برای خودت نگه دار !
انگار هنوز تو شوک بود و هنوز نفس هاش آروم و منظم نشده بود
میتسویا با عصبانیت : جای تشکرته !؟
یویی ناخواسته صداش ور بالا برد و گفت : ازت کمک نخواستم !
مانا جلو اومد و درحالی که صداش هنوز میلرزید گفت : با داداشم اینجوری حرف نزن...!
میتسویا آروم دستش رو روی سر مانا کشید
میتسویا : آروم باش چیزی نیست مانا دست خانوم ور بگیر تا بریم
مانا آروم به سمتم اومد و دستم رو گرفت و مظلومانه نگاهم کرد
یویی با صدایی آروم : من باهاتون نمیام...
میتسویا : انتخابش با خودت نیست
یویی : با خودمه
لونا با صدایی لرزان گفت : چرا...چرا میخواستی خودتو پرت کنی؟..
یویی:...
مانا : باهامون بیا لطفا
یویی : من...
میتسویا اومد جلو و دستم رو کشید و گفت : بریم
کلاهم رو پایین تر کشیدم و سرم رو پایین انداختم
گندش بزنن
بعدا...
فقط به بعدا موکول شد همین....
در حالی که دستم در دست میتسویا بود و قدم های بزرگی برمیداشتم تا به او برسم
ناخودآگاه اشکی از گونه ام سرازیر شد
لونا اون یکی دستم رو گرفتم و ناز کرد
لبخندی محو و کوچک روی لبانم نشست
بامزهاس...
خواهر میتسویا عه دیگه
شایدم بچش🗿💔
.
.
.
پایان این پارت •
امیدوارم خوشتون بیاد ♡
تا پارت بعد جانه ☆
اهم بگذریم
بریم....
شروع!
.
.
.
ویو یویی :
یویی: نگرانیت رو برای خودت نگه دار !
انگار هنوز تو شوک بود و هنوز نفس هاش آروم و منظم نشده بود
میتسویا با عصبانیت : جای تشکرته !؟
یویی ناخواسته صداش ور بالا برد و گفت : ازت کمک نخواستم !
مانا جلو اومد و درحالی که صداش هنوز میلرزید گفت : با داداشم اینجوری حرف نزن...!
میتسویا آروم دستش رو روی سر مانا کشید
میتسویا : آروم باش چیزی نیست مانا دست خانوم ور بگیر تا بریم
مانا آروم به سمتم اومد و دستم رو گرفت و مظلومانه نگاهم کرد
یویی با صدایی آروم : من باهاتون نمیام...
میتسویا : انتخابش با خودت نیست
یویی : با خودمه
لونا با صدایی لرزان گفت : چرا...چرا میخواستی خودتو پرت کنی؟..
یویی:...
مانا : باهامون بیا لطفا
یویی : من...
میتسویا اومد جلو و دستم رو کشید و گفت : بریم
کلاهم رو پایین تر کشیدم و سرم رو پایین انداختم
گندش بزنن
بعدا...
فقط به بعدا موکول شد همین....
در حالی که دستم در دست میتسویا بود و قدم های بزرگی برمیداشتم تا به او برسم
ناخودآگاه اشکی از گونه ام سرازیر شد
لونا اون یکی دستم رو گرفتم و ناز کرد
لبخندی محو و کوچک روی لبانم نشست
بامزهاس...
خواهر میتسویا عه دیگه
شایدم بچش🗿💔
.
.
.
پایان این پارت •
امیدوارم خوشتون بیاد ♡
تا پارت بعد جانه ☆
- ۱.۵k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط