{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گف

روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گفت: تاکنون هیچ کس نتوانسته است مرا گول بزند.

بهلول گفت: گول زدن تو چندان کاری ندارد، ولی به زحمتش نمی ارزد. داروغه گفت: چون از عهده ات خارج است، این حرف را می زنی و الا مرا گول می زدی.

بهلول گفت: حیف که الان کار دارم و الا ثابت می کردم که گول زدنت کاری ندارد. داروغه گفت: حاضری بروی کارت را انجام بدهی و فوری برگردی؟

بهلول گفت: بله به شرط آن که از جایت تکان نخوری.

داروغه قبول کرد و بهلول رفت و تا چندین ساعت داروغه را معطل کرد و بالاخره بازنگشت.

داروغه پس از این معطلی شروع به غر زدن کرد و گفت: این اولین باری است که این دیوانه مرا گول زد.
دیدگاه ها (۳)

#BEAUTIFUL

#BEAUTIFUL

#BEAUTIFUL

#BEAUTIFUL

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

¹⁴⁰⁵'⁰⁴'¹⁵²¹ : ³⁵part ¹.از کودکی یاد گرفتم که انسان‌ها هیچگا...

#حکایت_قدیمی روزی مردی به نزد عارفی آمد که بسیار عبادت می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط