{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو پارتی تهیونگ ( درخواستی):

دو پارتی تهیونگ ( درخواستی):








هوا بارانی بود.
صدای بارش باران از پنجره ها عبور میکرد و ترانه ای گوش نواز ایجاد میکرد.



ساعت ۵ عصر غروب بود.
ا.ت در حال گردگیری پذیرایی خانه بود و خانه را مرتب میکرد.
کمی بعد در آشپزخانه مشغول آشپزی کردن شد .
مواد غذایی را بیرون آورد و به پخت و پیش رسید.



یک ساعت بعد، وقتی کارش به اتمام رسید ، جلوی تلویزیون روی مبل دو نفره طوسی رنگ نشست و مشغول تماشای سریال مورد علاقه اش شد.


برای خودش پفیلا درست و کمی میوه خورد کرده بود تا هنگام سریال تماشا کردن، لذت کافی را ببرد.به ساعت نگاهی انداخت. ساعت ۷:۱۵ بود. کم کم وقتش بود که تهیونگ به خانه بیاید.


وسط های تماشای سریال بود که رمز در زده شد و بالا فاصله چهره ی خندان و مهربان تهیونگ در چارچوب در ظاهر شد :
_سلام بر خانم خونه!
+سلام بر شوهر خونه!

سپس هردو خندیند.
+خسته نباشی ته.
_مرسی تو عم خسته نباشی عزیزم. من که تورو دیدم خستگیم در رفت.

دختر نچی کرد:
+نه من تا ازت ماچ نگیرم، خستگیم در نمیره
تهیونگ بوسه ای روی لبان او کاشت :
_حالا راضی شدی؟
+هومم... حالا شد.
سپس چشمکی زد.


تهیونگ هوا را بو کرد و گفت:
_به به چه بوی خوبی تو خونه پیچیده چی درست کردی؟
+حدس بزن
_رامن؟
+درسته... جاجانگمیون که مورد علاقته رو با سوشی میگو برات درست کردم.


_دستت درد نکنه.
+نیازی به تشکر نیست.تا تو لباس عوض کنی منم میزو میچینم.
_باشه.



چند دقیقه بعد، که سریال تمام شد، ا.ت مشغول چیدمان میز شد که دستان تهیونگ دور کمرش حلقه شد و دختر یکه خورد:
+یااا چرا یهویی میای؟ ترسیدم
_توی خونه ی خودت میترسی؟
+نه.. خب حواسم اینجا نبود
_حواست کجا بود عزیزم؟
+مهم نیست.
_اوکی.


+امروز کارت چطور پیش رفت ؟
_بد نبود. مثل همیشه.
+که اینطور
_آره



سپس تهیونگ هم به ا.ت برای چیدن سفره کمک کرد و بعد مشغول شام خوردن شدند.



پیج اصلی : @Aramesh.army
از سری نوشته های مانِلی...




ادامه در پارت بعد. شرط؟
۷۰ لایک
۹۰ کامنت (نفری ۹ تا )
۵ باز نشر
دیدگاه ها (۱۲۶)

لحظات عاشقانه

خون آشام عاشق

فریاد

دختر لجباز

سناریو ایزانا پارت ۲

ویو ا. تکوک رفت و منم داشتم به این فکر میکنم که کوک برای ناه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط