{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صادق بیشتر عکسنوشته فیلسوف

#صادق #بیشتر #عکس-نوشته #فیلسوف

صبح بود گیج بودم رو به تو چشم باز شد

پوستت میدرخشید مو به تنم راست شد

تنه لطیفت ... خیس بود از بارش دیشب

من عزیزت ... سیر بودم از خواهش بیشتر

منگم هنوز ا قرصای دیروز

ریشه رو گرفتم ساقه که میسوخت

من نشونه ام یا نشونه تویی

بازندم پی وجدان پیروز

خالیه اتاق و افکار دورم

من تو مسیر افسانه شدن

فریاد شد یه سکوت بلند و پاکتایی که مچاله شدن

ورس2
شاید نباید بی اهمیت بود

به این نگاه های پر از کمبود

به این همه شاکی و متهم هاش

به زبون قاضی و پر از محکوم

اما من همینجام ... زندگیم همینجاست

دست بزار رو قلبت ... این صدای من بود

تقصیراتو گردن میگیرم بیا پشت من سنگر بگیر

دست نبر به حس لعنتیت تمام سهمتو از من بگیر

من با کل شهر صافم تو روش میشی مشتی آمار کوچیک

برد نباشه باختم نیس که راه حله واسه مشکلو پوشید

دلت گرفته تو هم عین من روانی

تو همین حوالی میرسم به داد اهالی

رو زمینی یا هوایی ... تو شمیمی یا صبایی

تو پیاده یا سواری ... د بیرحم پ کجایی

خاطراتم پرید ، جز یه جای عجیب

یه جایی که هنوز توشم یه حس خوبی که تپید

کل دنیام عکسه تو قاب

قاب پنجره ماشین و رام

رام به سمت لمس یه بام

بام جاییه که خالیه جام
دیدگاه ها (۱)

بعضی آدم ها رو نباید بالا برد باید بالا آورد ...

#صادق #شاخص #فیلسوف #عکس-نوشتهتو زیبا از من چی دیدیتو فردایی...

#صادق #بال #آدم #عکس-نوشتهتا حالا با بال من پر زدی ؟سر کسی ر...

#آخرین-پست-94سال نود و چهار هم تموم شد به همون زشتی و نحسی ک...

بچه ها این پارت متاسفانه یه مشکل ویرایشی داشت که تازه متوجهش...

اشتباه من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط