دیدار دوباره قسمت دوم
دیدار دوباره: قسمت دوم
میدوریا:یعنی تنها هدفت شکست اونه
ایومی:اره حتا اگه به معنی مرگم باشه میدوریا تو حتما میتونی شکستش بدی ولی اگه من مردم لطفا بعدا یه نامه بهت میدم نشونش وفقط بدش به باکوگو
میدوریا:چرا انقدر مطمعنی میمیری
ایومی:مهم نیست ومن میدونم قرار بمیرم چون من خواب هایی میبینم که هردفعه توش میمیرم
ونمیدونم خیلی مطمئنم
میدوریا:چرا نامه رومیدی به باکوگو
ایومی :بیا بریم بعدا بهت میگم
المایت مادینه بریم مرسی از توضیحاتت
حداقل فهمیدم تنها نیستم
المایت:خواهش میکنم و خانوم جوان سیع کن تنها پیش نری
ایومی لبخند تلخ زد:حتما
توراهرو برگشت به خونه بودیم که
میدوری:حالا میشه بگی چرا باکوگو
ایومی:آخه منو باکوگو باهم از بچگی دوست بودیم ولی لطفا بهش نگو من اینو گفتم
میدوریا:حالا یادم آمد تو ایومی هستی همونی که باکوگو از صبح تاشب درموردش میگفت
ایومی:هیس هنوز چند تا از بچه ها اینجان
میدوریا باخنده:باشه باشه
ایومی:خوب میدوریا فعلا فرداتو مدرسه میبینمت
میدوریا: خدافظ
و ادامه قسمت بعد
شکاکی نشید داریم میریم بیرون برای همین کمه
میدوریا:یعنی تنها هدفت شکست اونه
ایومی:اره حتا اگه به معنی مرگم باشه میدوریا تو حتما میتونی شکستش بدی ولی اگه من مردم لطفا بعدا یه نامه بهت میدم نشونش وفقط بدش به باکوگو
میدوریا:چرا انقدر مطمعنی میمیری
ایومی:مهم نیست ومن میدونم قرار بمیرم چون من خواب هایی میبینم که هردفعه توش میمیرم
ونمیدونم خیلی مطمئنم
میدوریا:چرا نامه رومیدی به باکوگو
ایومی :بیا بریم بعدا بهت میگم
المایت مادینه بریم مرسی از توضیحاتت
حداقل فهمیدم تنها نیستم
المایت:خواهش میکنم و خانوم جوان سیع کن تنها پیش نری
ایومی لبخند تلخ زد:حتما
توراهرو برگشت به خونه بودیم که
میدوری:حالا میشه بگی چرا باکوگو
ایومی:آخه منو باکوگو باهم از بچگی دوست بودیم ولی لطفا بهش نگو من اینو گفتم
میدوریا:حالا یادم آمد تو ایومی هستی همونی که باکوگو از صبح تاشب درموردش میگفت
ایومی:هیس هنوز چند تا از بچه ها اینجان
میدوریا باخنده:باشه باشه
ایومی:خوب میدوریا فعلا فرداتو مدرسه میبینمت
میدوریا: خدافظ
و ادامه قسمت بعد
شکاکی نشید داریم میریم بیرون برای همین کمه
- ۲.۲k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط