ناگهانی وارد می شوند و از ماندن می گویند

ناگهانی وارد می شوند و از ماندن می گویند
از مهر می گویند.مهربان می شوند....عاشق
دست هایت را یک لحظه رها نمی کنند
کنارت می نشینند و نوازش ات می کنند
می خندی...چشم هایت را می بندی
با تن ات بازی می کنند
اما یک روز صبح میبینی همه چیز عوض می شود...
انگار آدم قبل نیستند
همه ئچیز عوض شده انگار
به تماس هایت چند تا یکی جواب می دهند
به دل نگرانی هایت می خندند
دوست داشتن ات را مسخره می کنند
از تن ات که چیزی باقی نماند،روح ات را به بازی میگیرند
نمی مانند
می روند
عصبانی ات می کنند
غمگین ات خواهند کرد
آن وقت، همان وقت که فکر میکنی دیگر چیزی برایت باقی نمانده، تنها تر از همیشه ای، بغض امانت را گرفت و چشم هایت همه جا را تار دید، دست هایت به امان خدا رها شده.آن‌وقت ، همان وقت من را به خاطر خواهی آورد ...
مطمئن ام...
دیدگاه ها (۰)

همه،دوردست را نگاه می‌کنند…انگارخطر همیشه آن‌سوی مرزهاست.کسی...

رها🦋 زن ها عجیب اندگاهی تمام وجودشان از شدت درد به زانو افتا...

🔻 ۴ میلیارد دلار طلای ونزوئلا پس از ۷ سال توقیف لندن را به م...

شاید کمتر کسی باشد که در کودکی، خودش را تخلیه نکرده باشد، با...

🚩 کنایه جلیلی به دولت پزشکیان: رشد هشت درصد برنامه عقلای کشو...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

dark life = 39

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط