{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا بینهایت

تا بی‌نهایت
تا آنسوی حیات
گسترده بود او
دیدم که در وزیدن دستانش
جسمیت وجودم تحلیل می‌رود.

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

«درست است بعضی روزها نمی‌گذرد؛نمی‌گذرد ؛ مثل یادت…» #علی_اشر...

«برای آنکه کسی باشم که بودم، می‌بایست آنگونه عاشقت بودم که ب...

ما را نیز لبخندی خواهد بودشاید در راه است شاید لحظه‌ای یادش ...

هیچ کس نخواهد فهمیددر زندگی هر آدمی؛یک نفر هستکه دوست داشتنی...

من با چشم خویشتن دیدم که جانم می رود...

من نمی دانستم معنی هرگز را؛تو چرا باز نگشتی دیگر؟!من خود به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط