باز هر روزه مان بود
بازے هر روزه مان بود ،
من و تو: گرگم و گله مےبرم....
تو و من: چوپون دارم نمےزارم....
یادم لبریز تنفر از تصویر مبهم پسرکی است
که کاش چوپانم نبود..
نبود و تو مےبردے مرا..
نبود و من مے بردم تو را..
کجایے؟
باد ما را برد...
در کدام جنگل ،گرگے؟
در کدام چمنزار گوسفند؟
من اینجایم،
چوپان خاطره هایے که شعر می شود به یاد تو ...
من و تو: گرگم و گله مےبرم....
تو و من: چوپون دارم نمےزارم....
یادم لبریز تنفر از تصویر مبهم پسرکی است
که کاش چوپانم نبود..
نبود و تو مےبردے مرا..
نبود و من مے بردم تو را..
کجایے؟
باد ما را برد...
در کدام جنگل ،گرگے؟
در کدام چمنزار گوسفند؟
من اینجایم،
چوپان خاطره هایے که شعر می شود به یاد تو ...
- ۳۶۲
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط