روزی در صحرای کربلا
روزی در صحرای کربلا
یک شب قبل از شهید شدن امام حسین
امام بیرون از خیمه بود
دختری بیرون آمد
دختر گفت ؛ شما که هستی آقا
امام گفت ؛ من حسین بن علی هستم
دختر گفت ؛ دارید چه میکنید
امام گفت ؛ دارم خار های روی زمین را بر میدارم
دختر گفت چرا ؟
امام گفت
فردا همه خانواده من را پای برهنه
از
کربلا تا
کوفه و از کوفه تا
شام و از شام تا
(خدا )پای برهنه می برند نمی خواهم اذیت شوند
دختر غمیگن شد و به درون خیمه رفت
فردا ؛ روز کربلا
امام به میدان رفت و به شدت زخمی شد
شمر دستور داد که به خیمه ها حمله کنید
امام گفت که نه تا خودم هستم با خودم بجنگید
شمر گفت بجنگید و سر او را جدا کنید
سر امام را جدا کردند
و با اسب های جوان و نعل های تازه بر روی بدن برهنه او می تاختند
اسب امام برگشت ولی با سوار نه بی سوار بی حسین برگشت
شمر گفت که به خیمه ها حمله کنید
همه چیزی را غنیمت بگیرید
بعد از غنیمت گرفتن همه چیزی
اهل بیت امام را پای برهنه بردند
و فقط یه نام در جهان باقی ماند
حسین
سلام بر او که نامش روشنی و راهش
روشنی است
یک شب قبل از شهید شدن امام حسین
امام بیرون از خیمه بود
دختری بیرون آمد
دختر گفت ؛ شما که هستی آقا
امام گفت ؛ من حسین بن علی هستم
دختر گفت ؛ دارید چه میکنید
امام گفت ؛ دارم خار های روی زمین را بر میدارم
دختر گفت چرا ؟
امام گفت
فردا همه خانواده من را پای برهنه
از
کربلا تا
کوفه و از کوفه تا
شام و از شام تا
(خدا )پای برهنه می برند نمی خواهم اذیت شوند
دختر غمیگن شد و به درون خیمه رفت
فردا ؛ روز کربلا
امام به میدان رفت و به شدت زخمی شد
شمر دستور داد که به خیمه ها حمله کنید
امام گفت که نه تا خودم هستم با خودم بجنگید
شمر گفت بجنگید و سر او را جدا کنید
سر امام را جدا کردند
و با اسب های جوان و نعل های تازه بر روی بدن برهنه او می تاختند
اسب امام برگشت ولی با سوار نه بی سوار بی حسین برگشت
شمر گفت که به خیمه ها حمله کنید
همه چیزی را غنیمت بگیرید
بعد از غنیمت گرفتن همه چیزی
اهل بیت امام را پای برهنه بردند
و فقط یه نام در جهان باقی ماند
حسین
سلام بر او که نامش روشنی و راهش
روشنی است
- ۱۱۴
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط