{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه پیرمرد و پیرزن تا وقتی نوبت شون بشه رفتن نشستن کنار شف

یه پیرمرد و پیرزن تا وقتی نوبت شون بشه رفتن نشستن کنار شفاژ یخ کرده بودن، رئیس بانک متوجه شد رفت آوردشون کنار خودش بهشون چایی داد و کارشون رو راه انداخت

(خوشم اومد)

✍️

√ |
دیدگاه ها (۰)

🔻استاندار میلیاردر!🔹یونسی استاندار مازندران ۱۷۰۰میلیارد دارا...

کپشن مهم بخونین ممنون میشم 🤝من یه افغانستانی هسم 🎀و به خودم ...

ما دوست بودیم ژانر بی ال پارت سوم و داره داستانموت تموم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط