{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که می‌دانی،

تو که می‌دانی،
همه ندانند، لااقل تو که می‌دانی!
من می‌توانم از طنین یکی ترانه‌ی ساده
گریه بچینم.

من شاعرترینم!

تو که می‌دانی، همه ندانند، لااقل تو که می‌دانی!
من می‌توانم از اندامِ استعاره، حتی
پیراهنی برای
بابونه و ارغنون بدوزم.
من شاعرترینم!

تو که می‌دانی، همه ندانند، لااقل تو که می‌دانی!
من می‌توانم از آوایِ مبهم واژه
سطوری از دفاتر دریا بیاورم.
من شاعرترینم.

اما همه نمی‌دانند!
اما زبانِ ستاره، همین گفتگوی کوچه و آدمی‌ست.
اما زبان ساده‌ی ما، همین تکلم یقین و یگانگی‌ست.
مگر زلالی آب از برهنگی باران نیست؟
تو که می‌دانی! بیا کمی شبیه باران باشیم.

#سید_علی_صالحی
دیدگاه ها (۳)

میدانم حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمیرسدحالا ب...

#نامِ‌تو...امروز نیاز دارم که نام‌ات را بر زبان بیاورم؛و مشت...

دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت...دلت که گرفته باشد ف...

دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت...دلت که گرفته باشد ف...

دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت...دلت که گرفته باشد ف...

دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ...

دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ...

راستی هیچ می‌دانی من در غیبت پر سوال تو...چقدر ترانه سرودم.....

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره ودوری از دیدگانِ دریا نیست !...

همین شوق دمادم می‏تواند...و بارانی که نم نم می‏تواند...دلم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط