خدایا...
خدایا...
وقتی تو از جنس بینهایتی، پس من چگونه محدود شوم در خود و دنیای خود؟!
من با تو معنا میابم و تو امید میبخشی به ناامیدیهای این روزهایم؛
و من چنان در این دریای بیکرانِ رحمتت غرق میشوم که تمامِ ناممکنها برایم ممکن میشوند ...
و تمام قفلــها ، کلیــد ...
و تمام آشوبــها ، آرامش ...
خدایا ...
دنیای محدودم را با حضور خودت وسعــت ببخش
تا بدانم وقتی پابهپای تو قدم بردارم؛ به آرامشی خواهم رسید که دیگر بیقراریها سهمِ روزهایــم نمیشود ...
و من میمانم و خدایــی که بودنش حالِ دلم را خوبِ خوب میکند ... ❤️
وقتی تو از جنس بینهایتی، پس من چگونه محدود شوم در خود و دنیای خود؟!
من با تو معنا میابم و تو امید میبخشی به ناامیدیهای این روزهایم؛
و من چنان در این دریای بیکرانِ رحمتت غرق میشوم که تمامِ ناممکنها برایم ممکن میشوند ...
و تمام قفلــها ، کلیــد ...
و تمام آشوبــها ، آرامش ...
خدایا ...
دنیای محدودم را با حضور خودت وسعــت ببخش
تا بدانم وقتی پابهپای تو قدم بردارم؛ به آرامشی خواهم رسید که دیگر بیقراریها سهمِ روزهایــم نمیشود ...
و من میمانم و خدایــی که بودنش حالِ دلم را خوبِ خوب میکند ... ❤️
- ۱.۱k
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط