{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی؟ گفت: ازحماقت انسان ها ت

از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی؟ گفت: ازحماقت انسان ها تکه نانی در می آورم. این ها از منی که در امروز خودم مانده ام فردایشان رامیخواهند...!!!
دیدگاه ها (۱)

خدایا..!! از این به بعد به مخلوقاتت یک مترجم ضمیمه کن! اینج...

چوبی به آستینم کرد روزگار... که معنای سکوت تلخ مترسک را الان...

مرد بودن به سفتی بازو و سر سینه نیست، مرد کسی است که دکمه ی ...

" مـــَـــردها " در عین پیچــیدگی!در عـــاشقی روش ساده ای دا...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

‎‌‌‎‌‌‌‎༺◍⃟C᭄࿐❁❥༅••┅┄ انقدر به من لطف میکنی مانده ام …تو به ...

«زندگی، مثل یک آینه است؛سرد، صیقلی، و بی‌رحم.ما در برابرش می...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ،دیگر چه...

بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...

You stepped through my door Where the danger was born Your t...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم : که برای دسترسی به شرا...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم : که برای دسترسی به شرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط