Part 10
ادامه پارت قبل
لینو: فقط کنجکاو شدم.
و همینجوری توی اتاق تمرین داشتین حرف میزدین. که یهو بنگ چان گفت
بنگ چان: خب دیگه پاشین بریم سر تمرین.
یورا: اره پاشین. از کار انداختمتون.
بنگ چان: میخوای بمونی ببینی؟
یورا: میتونم؟
چانگبین: البته.
یه نگاهی به ساعت انداختی. هنوز چند دقیقه ای وقت داشتی پس تصمیم گرفتی که بمونی.
یورا: باشه میمونم.
هیونجین: پس پسرا حواستون باشه تماشاچی داریم. باید همه توانمون رو بذاریم وسط.
ای آن: بزن بریم.
هان: لتس گو!
از انرژی زیادشون خندهات گرفت. خیلی پسرهای باحالی بودن پس دلت خواست بیشتر باهاشون آشنا بشی. مخصوصا با هیونجین. بهنظرت خیلی پسر خوبی بود و خیلی هم…
یک لحظه به خودت اومدی.
یورا:(توی ذهنش) این چه چیزاییه که من دارم میگم. فکر کنم دارم عقلم رو از دست میدم.
که یهو با صدای موسیقی از دنیای افکارت اومدی بیرون.
لینو: فقط کنجکاو شدم.
و همینجوری توی اتاق تمرین داشتین حرف میزدین. که یهو بنگ چان گفت
بنگ چان: خب دیگه پاشین بریم سر تمرین.
یورا: اره پاشین. از کار انداختمتون.
بنگ چان: میخوای بمونی ببینی؟
یورا: میتونم؟
چانگبین: البته.
یه نگاهی به ساعت انداختی. هنوز چند دقیقه ای وقت داشتی پس تصمیم گرفتی که بمونی.
یورا: باشه میمونم.
هیونجین: پس پسرا حواستون باشه تماشاچی داریم. باید همه توانمون رو بذاریم وسط.
ای آن: بزن بریم.
هان: لتس گو!
از انرژی زیادشون خندهات گرفت. خیلی پسرهای باحالی بودن پس دلت خواست بیشتر باهاشون آشنا بشی. مخصوصا با هیونجین. بهنظرت خیلی پسر خوبی بود و خیلی هم…
یک لحظه به خودت اومدی.
یورا:(توی ذهنش) این چه چیزاییه که من دارم میگم. فکر کنم دارم عقلم رو از دست میدم.
که یهو با صدای موسیقی از دنیای افکارت اومدی بیرون.
- ۴.۲k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط