{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخش خون یه آقای جوان داشتیم که مراحل شیمی درمانیش رو میگذ

بخش خون یه آقای جوان داشتیم که مراحل شیمی درمانیش رو میگذروند، نامزد ۲۱ ساله‌ش هم اونجا همراهش بود. یه روز که جواب پاتولوژی جدیدش اومده بود، استادمون می‌خواست یه سری توضیحات به پدر بیمار بده، پدر با دست اشاره کرد که صبر کنید، بعد عروسش رو اون طرف بخش نشون داد گفت دکتر جان شریک زندگی پسرم اون دختر خانم جلوی پنجره‌ست، لطفا به ایشون توضیح بده، منم اینجا می‌ایستم گوش میدم اگه ازم مشورت خواستن منم نظرمو میگم!!
چند سال از اون اتفاق میگذره ولی هنوز به‌عنوان یکی از باشعورترین کسانی که به عمرم دیدم برای همیشه تو ذهنم ثبت شده!

💭#Caption
#کپشن
#استوری
#شعور
دیدگاه ها (۰)

پشت نقاب عشق💗وقتی جونگ‌کوک و ا.ت به عمارت رسیدن، هوا تاریک ش...

پرستار بچه (پارت ۱)سلام من ا.ت هستم ۲۲ سالمه شغلم پرستاری بچ...

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

دو به دو دستای همو گرفتیم و رفتیم طبقه پنجم ..گرد نشستیم یه ...

پارت 11رمان از زبان فاطمهسر میز صبحونه بودیم در حال خوردن که...

P:¹⁷ «قربانی»

pt 6

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁵(نایون+)...

وقتی اون...

بیاین امروز براتون تعریف کنم چی ب سر درس و دانشگاهم اومد...ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط