{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبیهِ یک قطارِ شیشه ای در شهر می چرخم

شبیهِ یک قطارِ شیشه ای در شهر می چرخم
کمک کن ایستگاهِ آخرم باشد، تَرک دارم
به هرسو می گریزم، عابران و سنگ ها هستند
به هردستی که بالا می رود با خنده، شک دارم
.
تو هم مثل منی... ازسال های مانده بیزاری
تو هم از روزهای آخرِ اسفند می ترسی
تو هم شب ها بدون قرصِ غم خوابت نمی گیرد
ازین که روزهایت شکلِ هم باشند می ترسی
.
دیدگاه ها (۳)

بی کسم مثل درختان خزان دیده ی سرو اخرین برگ تو بودی که تو هم...

#دلتنگے

پاییز منم!...وقتی خاطرات تو،برگ به برگ،رنگ به رنگ در من رهاس...

هیچ وقت آدم ها را با انتظار امتحان نکنید؛انتظار، آدم ها را ع...

در حریم قلبت، حرمتی برای خودت نگه دار. ماندن در بلاتکلیفی، ت...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط