#نفرین شده #پارت_بیست_ششم

#نفرین شده #پارت_بیست_ششم
بهار : نباید زیاد بترسی اونا از ترست تغذیه میکنن و قوی تر میشن
_خب اینا تا کی؟
بهار : تا هر وقت بفهمن تو رو نمیتونن به دست بیارن و ضعیف بشن بعد از اون آدرس یکی رو بهت میدم می‌تونه بهت کمک کنه
_خب چرا الان نمیدی
بهار : چون الان قوی هستن و به همین سادگیا از بین نمیرن و اکثر مواقع نتیجه عکس میده ، یه کم تحمل کن تا اون موقع
_باشه ، خب خودت چی ؟
بهار : من ؟
_آره خودت ، اصلا کی هستی ؟ از کجا این اطلاعات رو داری ها ؟ نکنه یکی از همونایی ؟
بهار : هه ... من اگه یکی از اونا بودم که نمیگفتم چیکار کن چیکار نکن ،،
من یه دورگه انسان و جنم
از تعجب بیشتر از این چشمام باز نمیشد
_یعنی چی دقیقا ؟
بهار : یعنی نصف انسان و نصف جنم
_وای یا خدا خودت رحم کن آدم چه چیزا که نمیبینه و نمیشنوه ؟
بهار : من می‌خوام کمکت کنم ، اگه کمکی خواستی بهم بگو الان دیگه باید برم ، مواظب خودت باش ، اگر بدونم در خطری حتما بهت میگم
اینم پارت بیست و ششم تقدیمتون 😍❤️
لایک و فالو یادتون نره ❤️🧡🧡
#رمان #ترسناک #نویسنده
دیدگاه ها (۰)

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

چند پارتی( وقتی خانواده هات ازت بدشون میومد )........‌.........

پارت ۳۶ویو ماریاماریا:هی تانر کجاست گوشی رو بده بهش منشی:ولی...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۳(last par...

کسخلان گروگان

دردسر های سه روزه ( پارت ۳ )سونیک بعد از چند دقیقه بیدار شد ...

مافیای من

My lovely neighbor part : ۷۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط