{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت گناهکاری را نزد حاکم بردند حاکم گفت

#حکایت گناهکاری را نزد حاکم بردند. حاکم گفت:
یکی از این سه مجازات را انتخاب کن:
«یا یک من پیاز بخور
یا ۱۰۰ سکه بده - یا ۵۰ چوب بخور!»
مرد با خودش گفت: «وقتی می‌شود پیاز خورد
کدام عاقلی چوب می‌خورد یا پول می‌دهد؟»

برایش پیاز آوردند. دو پیاز که خورد، دهانش سوخت.
گفت: «درد چوب از پیاز کمتر است. چوب بزنید!»

هنوز ده چوب نزده بودند که اشکش درآمد
و با خودش فکر کرد: «آدم عاقل تا پول دارد
چرا چوب بخورد؟»
۱۰۰ سکه داد و آزاد شد.
حاکم گفت: «کار آخر را اگر اول انجام می‌دادی
لازم نبود هم چوب را بخوری هم پیاز را و در آخر
سکه هم بدهی!» #فردوس_برین
دیدگاه ها (۳)

#حکایت ﻭﺻﻴﺖ ﺳﮓ ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍ...

"قیامت نامه!" احسنت به این شاعر👇 😂روز قیامت شد و صاحبِ صوراو...

شوخی غافلگیرانه مربی با توله ببر!😶😂 یهو انداختتش تو آب #فردو...

روزی شخصی خدمت حضرت علی (ع) میرود و میگوید یا امیرالمومنین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط