{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش جمعه ای باشد

کاش جمعه ای باشد
زلال و آرام...
رختهای اندوه را پناه دهم
در آفتاب گرم دستانت
و از لابلای صندوقچه ی قدیمی دل
یک سبد...شعر
مهمان کنم
کبوتران دلتنگی غروب جمعه را...
سهم باران را فراموش نخواهم کرد
گندمزارهای احساس را
طراوت خواهم داد، به شوق دستان احساست...
و روانه میکنم
سمت آغوش یاسها
بوسه های نفس گیر باران را...
دیگر...بغضهای باران
آدینه ی دلتنگی را زلال حضورت خواهند کرد
به شوق عبور چشمانت...
دیدگاه ها (۸)

صدای شر شر باران خیابان را به وجد اوردشکوه جنگل و کوه و بیاب...

ما پیدا شده ایم در بارانمن تو را یافتم پشت پرچین خیالاتمو تو...

می روی حال مرا باران تماشا می کندبغض تنهایی دل را،بر دلم جا ...

ﻧﮑﻨﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺧﻮﻥ ﭘﺸﺖ ﻧﻘﺎﺑﺖ ﺑﺎﺷﺪﻧﮑﻨﺪ ﺁﺗﺶ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻧﺖ ﺑﺰﻧﯽﻧﮑ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط