{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز کلاس بودم از بس شیطونی کردیم که نگو ...

امروز کلاس بودم از بس شیطونی کردیم که نگو ...
اولش کوثر رو موهام آب‌ریخت چون خیلی بزور اتو کشیده بودم با اب فر می‌شد دوباره منم آب ریختم روش ... اونم آب ریخت رو دستم ... من زیاد ریختم ولی کرم از اون بود ... دوباره ریخت ... منم ریختم که یهو کلاس دوازدهمی یا اومدن بیرون همینجوری نگاهمون میکردن : 😐😕
دخترا دو نفر و سه تا پسر ... خیلی بد بود بعد خانم گفت چگونه آروم بگیرین 😠🙁
منم گفتم : وای خانم این رو من آب ریخت
اینا هم کلاس سومی و یا و ۱۲ دهمی یا هنوز داشتن نگامون میکردن
خانم گفت : خو تو آروم بگیر
کو ثر گفت خانم من نریختم
روسریشو کشیدم گریش گرفت فاکی بهش دادم رفتم تو کلاس تو کلاسم مریم اذیتم کرد منم موقع رفتن جلو بابام به مریم فاک دادم 😅😆
بعدشم که ... بعدش یادم نمیاد چرا 🧐
اهان ... به موتور دیدم که با مبل مو نمیزد از این موتور باکلاسا و یه موتور که یه دختر روش بود و صداش خیلی به قول بابام گوش خراش ولی خیلی خوب بودددددددد لاکچری بودااااااااا ... بعدش عا بعدش رفتیم کافه که من چیزی نخوردم بابام یه قهوه خورد و یه شکلات ۷۵ درصد و برگشتیم 😶😑😐
همین این بود داستان امروز من 😁😆😆
دیدگاه ها (۱)

آرزو میکنم خوب باشه حالش 🙏😆هر کاری کرد بگیره کارش 😅💔هر کجا ه...

هنوز اسم رمانمو انتخواب نکردم بچه ها ؟ 😥💔چی بزارم همینجوری ی...

FROM THAT TYPE OF GIRL WHOاز اون تایپ دخترام که..WHEN YOU BL...

۲۴/۷ I'm thinking aboutهر روز هفته بهش فکر میکنم ۲۴/۷ I'm t...

شرابی از جنس نفرت

پارت 10

[☆part³³☆]بعد صبحانه شروع کردیم به اماده شدن برای شب،اخر هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط