{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستیچانگبین

#درخواستی_چانگبین
ساعت از نه شب گذشته بود و چانگبین باید الانا خونه میومد. سریع آشپزخونه رو جمع کردی و رفتی رو مبل منتظرش موندی. حوصلت سر رفته بود. خیلی وقت بود که منتظر مونده بودی. نگاهت به ساعت افتاد و ساعت ۱۲ شب بود. دیگه حوصله نداشتی. به دوستت زنگ زدی و رفتین بار.
ویو چانگبین
امروز کمپانی گفته که باید چند ساعت بیشتر تمرین کنیم. اونقدری سرم شلوغ بود که متوجه گذشتن زمان نشدم. نگاهی به گوشیم انداختم و دیدم ساعت دو شده. میدونستم ا.ت تا من خونه نرم خوابش نمیبره. بهش زنگ زدم؛ گوشیشو جواب نمیداد. با اعضا خداحافظی کردم و سریع سوار ماشین شدم به سمت خونه راه افتادم. وقتی درو باز کردم، صدایی از ا.ت نشنیدم. کل خونه رو گشتم و چند باری صداش زدم ولی جوابی نشنیدم. بهش زنگ زدم ولی گوشیش در دسترس نبود. منتظرش موندم تا شاید بیاد خونه.
تو رفته بودی بار و حسابی مست کرده بودی. ساعت چهار بود که به خونه اومدی. وقتی وارد خونه شدی، با قیافه ی نگران و عصبانی چانگبین مواجه شدی
🐷: ا.ت میدونی ساعت چنده؟ [و کمی تن صداشو پایین آورد و ادامه داد]: میدونی چقد نگرانت شدم؟
تو در حالت مستی بودی و چیزی متوجه نمیشدی. با خنده گفتی: یاااا من حالم خوبه.
🐷: من باهات قهرم
ا.ت: یاااا مگه من چیکار کردم. باشه دیگه تکرار نمیشه. هر کاری بگی برات انجام میدم
🐷: هر کاری😈؟
تو چون مست بودی و نمیدونستی چی میگی گفتی: هرررر کاری
🐷: شب خوبی برات آرزو میکنم بیبی
ا.ت با این حرفش به خودش اومد و گفت: چانگبین منظورم.....
تا میخاستی حرفتو ادامه بدی براید استایل بغلت کرد و گفت: دیگه کار از کار گذشته. فک نکنم فردا بتونی راه بری
(بعدشم رفتن اتاق و درو بستن. من دیگه چیزی ندیدم چون به من مربوط نیس ولی میگن که ا.ت الان حاملس)
دیدگاه ها (۲)

خب یه درخواستی دیگه هم از هیونجین دارم که بانو گفته که مثلا ...

🙃

کریس ام جی💖

خب یه بیو بدمخب اسمم رویاس۱۷ سالمهتو تهران زندگی میکنمگروه ه...

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط