پارتت چاهارررر
ناکا همنطور که افتاده یود یه گوشه از دیوار اتاق پاشو جمع کرد تو خودش و بیصدا گریه کرد
ناکا: ... نه... سان..... من....چرا؟.... چرا من؟...
ناکا همینطور که دستاش میلرزید گوشی رو برداشت و به باجی زنگ زد
ناکا با صدای گرفته گف
ناکا: باجی... مطمعنی که..... رسوندیش خونه؟....
باجی: ناکا... خوبی؟ من خاهرتو سالم سلامت رسوندمش
ناکا: ولی خونه نیست... اگه چیزیش بشه خودمو نمیبخشم... خودمو میکشم... خودمو میکشم... خودمو میکشم...
باجی: هزیون نگو الان میام پیشت
باجی اومد پیش ناکا، ناکا فقط یه گوشه افتاده بودو گریه میکرد باجی اومد کنارش نشست
باجی: هی هی خوبی؟ پاشو ببینم مرد که گریه نمیکنه داداش بیا دیگه مطمعنم جای دوری نی
ناکا دیگه نتونست تحمل کنه و شدید گریه کردو با داد حرف زد
ناکا: میدونی اگه چیزیش بشه چیکار میکنم؟! خودمو دار میزنم نمیتونم بزار صدمه ببینه نمیتونممم نمیتونممم خودمو میکشم دارو ندارم فقط خاهرم بود... چرا من؟ چرااا منننننن مگه چه گناهی کردم که خدا داره خاهرمم ازم میگیره
ناکا دیگه افتاده زمینو گریه میکنه
باجی: توله سگگگگ گریه نکنننن گریممم گرفففف گمشو بریم پیداش کنیمممم پاشو اشکاتو پاک کن ابجیت اینطوری ببینتت میدونی که ناراحت میشه نترس ابجیت ابحیمه خاطرش واسم عزیزه
ناکا: واستا... تو به خاعرم چش داشتی تخم سگ؟💢
باجی: نه نه منظور اینه خاهرت خاهرمه😅
ناکا یه ابی به دستو صورتش زدو با موتور همراه باجی داشتن تو شهر میگشتن
حدودا 2 و نیم شب شده بود
باجی: میگم... اگه بت بگم فک نمیکنم دیگه پیدا شه چی؟
ناکا: پس در اون صورت خودمو از همین پل پرت میکنم پایین
باجی: لج نکن پسر بیا بریم بخابیم فردا از اول صب میریم میگردیمش دیگه
ناکا: باشه... حاظرم بمیرم ولی خاهرم چیزیش نشه
باجی: بیا خوش بین باشیم خاهرت الان توی خونه ی یکیه و یه جای گرمو نرم خابیده و صبح اول وقت میاد
ناکا: امیدوارم......
صبح سمت نانا
نانا چشماشو باز کردو دید تو بغل رانه
اندر ذهن نانا: من دستام بازه... پس...
نانا یه زره تکون خورد که پاشه در بره ولی ران محکم تر بغلش کرد
ران با صدای خابالود: جایی نمیری
نانا: یا عیسی مسیح بیدار بودی؟ یه بوقی یه زنگی یه چیزی بزن بدونم.. بچه پیامبر که نیستم
ران: حتی فکرشم نکن بخای در بری اگه بخای در بری ایندفعه میبندمت و به این ملایمتیم نمیشما
نانا: غلط خوردم
ران: هه.. این خوبه
نانا: هعیی پاشو... پاشو خابالو
رین از اونور اومد یه لگد اروم به رانو نانا زد
رین: پاشین خابالوها
ران: حیووننننننن ارومممممم
رین: برو گمشووو باباااا
ران: 🗿🖕
رین: بیا 🗿🖕
نانا: حس میکنم دیگه پهلو ندارم
ران: حیوونه دست خودش نی که
نانا و ران بلند شدن
رین: یه خبر بد... غاذایمان تامامیده
ران: چیزی مونده اصن؟
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.