{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم : از حرفام نرنجیدی ...؟

گفتم : از حرفام نرنجیدی ...؟
گفت : نه!
گفتم : ولی هر کی بود یه چیزی بهم میگفت.!
گفت : مادرم انسولین میزنه، اولا خیلی دردش میگرفت، بعدش کمتر شد، حالا هر وقت سوزنو تو پوستش فرو میکنه، فقط میخنده.
الان منم اونطوری ام...!

#حمید_جدیدی
#دیالوگ_های_خیالی_من
دیدگاه ها (۶)

ترند یویو :)https://wisgoon.com/n.yoyoببینید این دختره عن سم...

پارت ۶ازش جدا شدم و دیدم داره میخنده.گفتم:سوهی: چته!؟ چرا می...

آرهخلاصه-🗣️وای بچه‌ها من یه مشکل خخخخخخخییییییلللللییییییی ب...

وقتی بعد از یه دعوای شدید با دوست پسرت مجبور بودید شب پیش هم...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

عزیز ترین دشمن من🍷پارت اول🍷ویو جیمین:حتما باید الان باشه؟. ...

" ویو لیا " وقتی اب‌پاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و د...

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

تکپارتی جونگ کوک

part 53یونگی دستشو گرفت و گذاشت روی پای خودش و آروم آروم بان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط