{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه وقتی میشه که دلت یک شوق تازه، یک حال تازه می‌خواد، اما

یه وقتی میشه که دلت یک شوق تازه، یک حال تازه می‌خواد، اما چیزی زنجیرت کرده که نمی‌دونی غمِ یا ترسی که به امید پیروز شده.
وقتی سنگینی غم روی دلت باشه، فقط همونجا نمی‌مونه.
می‌افته روی چهره‌ت، روی احساست و روی رفتارت.
اون‌وقت تو، اون تویی که باید باشی، نیستی.
یه وقتی به خودت می‌آی و می‌بینی از آدمِ درونت، از همونی که داره مچاله می‌شه به اندازه‌ی یه غریبه فاصله گرفتی و کاری هم از دستت برنمی‌آد.
دیدگاه ها (۳)

تو مصداق حال نامعلومیمیتونی حالمو خوب کنی،اما یک جور بد حالم...

اصلِ درد این استکه آدم هزار سالش هم که بشودبجای دلِ خودشیک ت...

کاش ممنوعه نبودی آن وقت آنقدر سیر در آغوش میکشیدمتکه یادم بر...

من‌ دل‌تنگ‌ چیزی‌ام‌ که‌ دیگه #هیچ‌وقت‌نمی‌خوام‌دوباره‌داشته...

بادشکن

تک پارتی از جونگکوک ویو ات دیگه مثل قبل نیستم من ات و دوسال ...

زندگیِ من یک داستان تکراری بود ... همه می خواستند صدایشان را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط