داستان من از جای شروع شد
داستان من از جای شروع شد
که من برای او میمردم..
و او به دروغ وانمود کرد برایم تب کرده...!
آتش ابراهیم را نمیسوزاند
دریا موسی را غرق نمیکند
یوسف را در چاه می اندازند سر از خانه عزیزمصر درمیاورد
تو نگران چه هستی...!
وقتی خدا نخواهد هیچ کس به تو نمیتواند آسیب برساند
نمیترسم از کسی که هزار کتاب دارد
و هر روز یکی را میخواند...!
ترس من از ادم هایست که یک کتاب دارند
وآن را مقدس میدانندو هیچگاه نمیخوانند
که من برای او میمردم..
و او به دروغ وانمود کرد برایم تب کرده...!
آتش ابراهیم را نمیسوزاند
دریا موسی را غرق نمیکند
یوسف را در چاه می اندازند سر از خانه عزیزمصر درمیاورد
تو نگران چه هستی...!
وقتی خدا نخواهد هیچ کس به تو نمیتواند آسیب برساند
نمیترسم از کسی که هزار کتاب دارد
و هر روز یکی را میخواند...!
ترس من از ادم هایست که یک کتاب دارند
وآن را مقدس میدانندو هیچگاه نمیخوانند
- ۸۹۱
- ۱۱ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط