{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم را گرفتی,دستت را رها نمیکنم..

دستم را گرفتی,دستت را رها نمیکنم..
در این غریبه شهر از خود جدا نمیکنم..
یک روز آمدی,,فصلی که سرد بود..
دلهای ابریمون.لبریز درد بود..
دستان سرد ما در هم شدند اسیر..
من ماندم و تو..یک عشق ناگزیر..
ما جان هم شدیم..در فصل بی کسی..
تو عمر جاودان,,تو فریاد رسی...
بهییی
دلم خیلی تنگه برات..خیلی :-(
دیدگاه ها (۱)

بی خبر از تو.که میشوم..آتشفشان میشوم..خونم مثل مواد مذاب تما...

بی تو نمیشود نفس کشید...بی تو نفس کشیدن سخت نیست,امکان پذیر ...

دل بسته ام به تو...به کسی که به من دل بسته است...به کسی علاق...

شریک تمام تنهایی هایم..شریک تمام لحظه هایم..شانه هایم دور نی...

...

## فصل چهارم: سقوطِ ارزش‌هاصدای سیلیِ پارسا در فضای اتاق پیچ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط