ارتشی من
ارتشی من
پارت ۳
کوک: چون من هات، جذاب، جیگر، هستم (واقعا هست)
بینا: ریدی بابا
معلم: بینا کوک اونجا چه خبره؟
کوک: هیچی خانم بهم گفت مدرسرو نشونش بدم
معلم: اره تیده ی خوبیه پس زنگ تفریح تو مدرسرو به ات و کانگ مدرسرو به جرمی نشون میده
درینگ درینگ درینگ (صدای زنگ مثلا😂)
کوک: هی دختره پاشو بیا
یینا: ب. باشه
ویو بینا
واقعا این پسره ک. ص. خلی چیزیه (درست حرف بزن با پسرم)
اول باهام سرد بو د الانم که اینطوری
کوک: اول دوست داری کجارو بیینی؟
بینا: ام خوب کتاب خونه بعد سالن غذا خوری بعد هیچ جا
کوکو: همین؟
بینا: اره
کوک: باش
ویو کوک
همه جارو قشنگ بهش نشون دادم تا حالا تو این یه روز یه چشماش دقت نکرده بودم که گقدر معصوم و پاکه خوشگل به نظر ویاد یکمم گنگش بالا (عکس بینارو میزارم) وقتی به سالن غذا خوری رسیدیم بادیدن غذا ها چشماش برق زد خیلی شکمو بود خیلیهم کیوت چی من دارم چی میگم چم شده نکنه دوستش دارم؟ نه کوک تو یه بار رکب خوردی بسه (دادش عاشق شدی رفت 😂)
بینا: هی پسر باتوام
کوک: ها چی.. چیزی شده؟
بینا: نه من میرم پیش پسرخالم بای
کوک: بای داشت میرفت سمت امکان نداشت یهنی هوانگ پسر خالشه وای خدای من باید سریع زنگ بزنم به ته (تهیونگ رفیق صمیمی کوک البته باهمهی اعضا تو رمان رفیقه)
اینم پارت ۳ تقدیم باعخش
لطفا حمایت کنید ♥♥♥
پارت ۳
کوک: چون من هات، جذاب، جیگر، هستم (واقعا هست)
بینا: ریدی بابا
معلم: بینا کوک اونجا چه خبره؟
کوک: هیچی خانم بهم گفت مدرسرو نشونش بدم
معلم: اره تیده ی خوبیه پس زنگ تفریح تو مدرسرو به ات و کانگ مدرسرو به جرمی نشون میده
درینگ درینگ درینگ (صدای زنگ مثلا😂)
کوک: هی دختره پاشو بیا
یینا: ب. باشه
ویو بینا
واقعا این پسره ک. ص. خلی چیزیه (درست حرف بزن با پسرم)
اول باهام سرد بو د الانم که اینطوری
کوک: اول دوست داری کجارو بیینی؟
بینا: ام خوب کتاب خونه بعد سالن غذا خوری بعد هیچ جا
کوکو: همین؟
بینا: اره
کوک: باش
ویو کوک
همه جارو قشنگ بهش نشون دادم تا حالا تو این یه روز یه چشماش دقت نکرده بودم که گقدر معصوم و پاکه خوشگل به نظر ویاد یکمم گنگش بالا (عکس بینارو میزارم) وقتی به سالن غذا خوری رسیدیم بادیدن غذا ها چشماش برق زد خیلی شکمو بود خیلیهم کیوت چی من دارم چی میگم چم شده نکنه دوستش دارم؟ نه کوک تو یه بار رکب خوردی بسه (دادش عاشق شدی رفت 😂)
بینا: هی پسر باتوام
کوک: ها چی.. چیزی شده؟
بینا: نه من میرم پیش پسرخالم بای
کوک: بای داشت میرفت سمت امکان نداشت یهنی هوانگ پسر خالشه وای خدای من باید سریع زنگ بزنم به ته (تهیونگ رفیق صمیمی کوک البته باهمهی اعضا تو رمان رفیقه)
اینم پارت ۳ تقدیم باعخش
لطفا حمایت کنید ♥♥♥
- ۵.۰k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط