{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار زندگانی آن نگارست

قرار زندگانی آن نگارست
کز او آن بی‌قراری برقرارست
مرا سودای تو دامن گرفته‌ست
که این سودا نه آن سودای پارست
منم سوزان در آتش‌های نو نو
مرا با یارکان اکنون چه کارست
همی‌نالد درون از بی‌قراری
بدان ماند که آن جان نگارست
چو از یاری تو را جان خسته گردد
نمی‌داند که اندر جانش خارست
تو در جویی و خارت می‌خراشد
نمی‌دانی که خاری در سرا رست
گریزان شو از آن خار و به گل رو
که شمس الدین تبریزی بهارست
دیدگاه ها (۰)

#عاشقانه_های_من#عاشقانه #عاشقانه_ها#دلنوشته #دلنویس#دلنوشته_...

منم سوزان در آتش‌های نو نومرا با یارکان اکنون چه کارستهمی‌نا...

قرار زندگانی آن نگارستکز او آن بی قراری برقرار است مرا سوادی...

#عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_های_من‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌...

سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشدندارد پای عشق او کسی کش...

سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشدندارد پای عشق او کسی کش...

غزل شماره 3 از مجموعه غزلیات دیوان شمس تبریزی، اثر مولوی ا...

ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود مولا...

هیچ جز حسرت نباشد کار منبخت بد، بیگانه ای شد یار منبی گنه زن...

شعری از والت ویتمنآی ناخدا ، ناخدا ی من ، سفر دهشتبارمان به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط