{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند

داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند
شمعی است که بر تربت پروانه گذارند

جمعی که قدم بر در میخانه گذارند
شرط است که سر بر خط پیمانه گذارند

از بیخبران شو که کلید در خُلدَست
پایی که درین مرحله مستانه گذارند

بر شعله ی بیباک بود سیلی صرصر
دستی که مرا بر دل دیوانه گذارند

مستان خرابات به یاد لب ساقی است
گاهی لب اگر بر لب پیمانه گذارند

غافل مشو از حلقه تسبیح شماران
زان دام بیندیش که از دانه گذارند

بردار نقاب ای صنم از حسن خداداد
تا کعبه روان روی به بتخانه گذارند

من در چه شمارم که تَذَروان بهشتی
دل بر گره دام تو چون دانه گذارند

افلاک کمانخانه و ما تیر سبکسیر
ما را چه خیال است درین خانه گذارند

مسطر بود از خود قلم راست روان را
آن به که عنان دل دیوانه گذارند

چون پرتو خورشید برآیند تهیدست
آنها که قدم بر در هر خانه گذارند

رمزی است ز پاس ادب عشق که مرغان
شب نوبت پرواز به پروانه گذارند

صائب بزدا زنگِ غم از دل که شود خشک
باغی که در او سبزه بیگانه گذارند
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

به خرابات برید از در این خانه مراکه دگر یاد شراب آمد و پیمان...

به خرابات برید از در این خانه مرا که دگر یاد شراب آمد و پیما...

ظاهرم قصر است اما از درون ویرانه اممن صدای خسته ی پروانه ای ...

ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانه اممن صدای خسته ی پروانه ا...

ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانه ام ...من صدای خسته ی پروا...

ظاهرم قصر است اما از درون ویرانه اممن صدای خسته ی پروانه ای ...

شمع آتش زد اگر پروانه راکرد روشن تا سحر کاشانه را"*عاشقی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط