p
p3
ویو چان* یه سه ماهی گذشته بود ولی خبری از ات نبود و احساس می کردم دوباره دارم افسردگی می گیرم همه چیز روی اعصابم راه می رفت حتی شوخی های کوچیکه اعضا .
ویو ات* خیلی وقت بود از چان خبری نبود و تردید داشتم که بهش پیام بدم . خیلی کم پیش میومد که دلم بخواد با کسی حرف بزنم ولی هر وقت که دیدمش کنترل خودمو از دست دادم و نمی دونم چقدر حرف زدم ولی یه احساسی میده که انگار واقعا اونه که می تونم که کنارش خوده واقعیم باشم .
چان * امروز فن ساین بود و سالن پر از دختر بود ولی هیچ کس به خوبیه ات نبود . یه دختره مشکوک اومد و جلوم نشست و در مورد جایی که بعد از فن ساین قراره برم ازم پرسید و میزو ترک کرد یه جوری بود ولی وقتی رفت تنم لرزید
جهش به بعده فن ساین = چان * ماه قرمز بود . بعد از این که رفتم خونه و یه دوش گرفتم رفتم بیرون که زیره نوره ماه قدم بزنم که احساس کردم یکی پشتم راه میره سریع برگشتم همون دختره مشکوک بود که توی فن ساین دیدیم . بهم نزدیک شد
اون * شما که گفتین میرید خونه *
جهشی زد روی چان و یه چاقو از جیبش در اورد معلوم بود که هیتره و غسته به قتل رسون دنه چانو داره .
ویو ات* بعد از یه روزه سخت داشتم قدم می زدم که از ماه لذت ببرم که دیدم چان داره جلو راه میره کنجکاویم گل کرد و یه گوشه قایم شدم که ببینم چیکار میکنه که یه دختر یه دفعه سبز شد و پرید روش و دیدم یه چیزی از جیبش در آورد سریع رفتم که به چان کمک کنم ولی...
ویو چان* یه سه ماهی گذشته بود ولی خبری از ات نبود و احساس می کردم دوباره دارم افسردگی می گیرم همه چیز روی اعصابم راه می رفت حتی شوخی های کوچیکه اعضا .
ویو ات* خیلی وقت بود از چان خبری نبود و تردید داشتم که بهش پیام بدم . خیلی کم پیش میومد که دلم بخواد با کسی حرف بزنم ولی هر وقت که دیدمش کنترل خودمو از دست دادم و نمی دونم چقدر حرف زدم ولی یه احساسی میده که انگار واقعا اونه که می تونم که کنارش خوده واقعیم باشم .
چان * امروز فن ساین بود و سالن پر از دختر بود ولی هیچ کس به خوبیه ات نبود . یه دختره مشکوک اومد و جلوم نشست و در مورد جایی که بعد از فن ساین قراره برم ازم پرسید و میزو ترک کرد یه جوری بود ولی وقتی رفت تنم لرزید
جهش به بعده فن ساین = چان * ماه قرمز بود . بعد از این که رفتم خونه و یه دوش گرفتم رفتم بیرون که زیره نوره ماه قدم بزنم که احساس کردم یکی پشتم راه میره سریع برگشتم همون دختره مشکوک بود که توی فن ساین دیدیم . بهم نزدیک شد
اون * شما که گفتین میرید خونه *
جهشی زد روی چان و یه چاقو از جیبش در اورد معلوم بود که هیتره و غسته به قتل رسون دنه چانو داره .
ویو ات* بعد از یه روزه سخت داشتم قدم می زدم که از ماه لذت ببرم که دیدم چان داره جلو راه میره کنجکاویم گل کرد و یه گوشه قایم شدم که ببینم چیکار میکنه که یه دختر یه دفعه سبز شد و پرید روش و دیدم یه چیزی از جیبش در آورد سریع رفتم که به چان کمک کنم ولی...
- ۱۲.۱k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط