وܦ̈ࡅ߳ܨ ܝ݆ߺܝ یوܥ ܨ........
تک پارتی
الان یه هفته میشه جونگوک خونه نیومده کمپانی بهش گیر داده اونجا بمونه چند روز
از روی کاناپه بلند شدم و رفتم تو اشپز خونه و نودل گذاشتم رو گاز و رفتم ظرف بیارم که احساس کردم یه چیزی ازم ریخت .....
رفتم تو سرویس بهداشتی و خودمو دیدم ....
اههههه اخه چرا امروز که جونگوک نیست
باید پریـ*ود بشممممم؟؟؟؟؟؟
رفتم و لباسمو عوض کردم و رفتم نوار خریدم و بستم و رو تخت دراز کشیدم احساس میکردم فلج شدم نه میتونستم راه برم و نه تکون بخورم
کیسه اب گرم برداشتم و گذاشتم ......
تقریبا ساعت ۳و نیم صبح بود و هنوز من نخوابیده بودم و دلم درد میکرد و تو خودم پیچیده بود و فقط الان جونگوک رو میخاستم......
به زور بلند شدم و رفتم تو حموم و وان رو پر کردم و لباسامو در اوردم و نشستم داخلش که احساس کردم صدای باز شدن در خونه اومد
اما جونگوک که به این زودی نمیاد حتما خیالاتی شدم بیخیال شدم........
و بعد از ۱ ساعت اومدم بیرون و حولمو پوشیدم و رفتم بیرون از حموم
لباسام رو پوشیدم و رو تخت دراز کشیدم
بهتر شده بودم که یهو لحساس کردم یه چاقو رو تو دلم فرو کردن سریع تو خودم جمع شدم و کیسه اب رو محکم گرفتم رو دلم و گریه کردم اما اروم و بی صدا
که یهو در باز شد..........
-اووو...بیداری ....(خسته و بیحال) گریه میکنی بیب؟!
+..............(گریه)
جونگوک اومد و کتشو در اوردم و پرت کرد رو مبل و استینشو بالا زد و کنار ات دراز کشید و از پشت بغلش کرد.....
-چون دیر اومدم داری گریه میکنی؟
+اح....مق(گریه میکنه و دلشو فشار میده)
-اها....پریـ*ود شدی......
بیا اینجا (دستاشو باز میکنه و ات میره تو بغلش) خودم ارومت میکنم....
اروم دستشو برد زیر لباس ات و ماساژ داد و
ات دیگه گریه نمیکرد و دردش کمتر شده بود
(بعد از ۱۰دقیقه)
-بهتری؟؟
+(جونگوک رو بغل میکنه)اهم اهم
-خوبه....
+ایییی دلم(دوباره دردش شروع شد)
جونگوک لباس ات رو بالا زد و ات رو از پشت بغل کرد و دلش رو دوباره ماساژ داد
اما ات اروم نمیشد........(بمیری الاهی)
جونگوک لباش رو گذاشت رو لبای ات و سریع مـ*ک میزد و دل ات رو ماساژ میداد
بعد از پنج دقیقه ازش جدا شد و بغلش کرد
ات هم اروم بود و کم کم چشماش داشت بسته میشد...........حونگکوک بلند شد و از تخت اومد پایین...
+نه.... نرو...(کیوت)
-(خنده) نمیرم بزار لباسمو عوض کنم میام بیبی...
+باش.....(کیوت)
جونگوک لباس رو با لباس خواب عوض کرد و و امود رو تخت و ات رو از پشت بغل کرد و پتو رو کشید رو خودشون و خوابیدن
(سرویس مدرسم نیومده نشستم دارم فیک مینویسم برای شما......😂)
دیدگاه ها (۳۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.