پارت ۳ آرام باش
ویو ندا
رفتم تو اتاق خودم
نگین چند بار زنگ زده بود برداشتم زنگ زدم نگین
مکالمه
نگین:: الو ندا کجایی دختر
ندا:: سلام نگین نشنیدم زنگ زده بودی کاری داشتی
نگین :: آره میگم چیزه
ندا:: بگو دیگه
نگین :: فردا داداشم می خواد باهات حرف بزنه
ندا:: نگین چند بار بگم نمی خوام آشنا شم
نگین :: تو رو جون من همین یه بار باشه؟
ندا:: نگیننن از همین الان بگم من باهاش وارد رابطه نمیشممم
نگین:: باشه باشه فداتشم
فردا بعد از دانشگاه میاد دنبالت
ندا:: دنبالم؟؟؟؟
نگین :: نه منظورم دنبالمون
ندا:: اوکی بای
نگین :: بوس بای
پایان
اوفف حالا من چجوری داداش اینو تحمل کنم اوفف ولش برم یکم به خودم برسم برم برا جشن چهارشنبه خرید کنم ( تولد دوستمه)
آمده شدم یه تیشرت سفید و شلوار شافل مشکی یه شال هم انداختم دور گردنم
رفتم پایین
دیدم دارن ناهار میخورن
م.ن :: کجا میری دخترم؟
ندا:: یکم خرید دارم مامان
م.ن :: تنها نرو دخترم با داداشت برو شهر رو هم نشونش بده خیلی وقته ندیده
ندا:: مامانن (من می خوام تنها برممم))))
م.ن :: همین که گفتم
پسرم دوست داری با خواهرت بری؟
یه نگاه به کامیار کردم چشاش باز سرخ سرخ شده بود اما چیزی نگفت و گفت الان آماده میشم و رفت اتاقش
همینطوری که منتظر بودم بیاد
باز نگین دیونه یه چی خنده دار فرستاد که وقتی داشتم کفشمو میپوشیدم ترکیدم از خنده
کامیار بد نگام میکرد
رفتیم تو پارکینگ
کامیار::سوارشو
وا این چشه
سوار شدیم و راه افتادیم که داشتم جواب نگین و میدادم که گوشیو از دستم کشید
ندا:: چیکار میکنییی تووو ( داد)
سعی کردم گوشیمو بگیرم که یه نگاه ترسناک بهم انداخت که بی اراده ساکت شدم
گوشیمو دید وقتی فهمید دوستمه بر گردون
ندا:: این چه کاری بود؟؟؟
کامیار :: دوست پسر داری؟( با یه حالت اعصبانی توری )
ندا:: نه
اصلا دارم به تو چه
کامیار :: خوبه
پیاده شو .......
رفتم تو اتاق خودم
نگین چند بار زنگ زده بود برداشتم زنگ زدم نگین
مکالمه
نگین:: الو ندا کجایی دختر
ندا:: سلام نگین نشنیدم زنگ زده بودی کاری داشتی
نگین :: آره میگم چیزه
ندا:: بگو دیگه
نگین :: فردا داداشم می خواد باهات حرف بزنه
ندا:: نگین چند بار بگم نمی خوام آشنا شم
نگین :: تو رو جون من همین یه بار باشه؟
ندا:: نگیننن از همین الان بگم من باهاش وارد رابطه نمیشممم
نگین:: باشه باشه فداتشم
فردا بعد از دانشگاه میاد دنبالت
ندا:: دنبالم؟؟؟؟
نگین :: نه منظورم دنبالمون
ندا:: اوکی بای
نگین :: بوس بای
پایان
اوفف حالا من چجوری داداش اینو تحمل کنم اوفف ولش برم یکم به خودم برسم برم برا جشن چهارشنبه خرید کنم ( تولد دوستمه)
آمده شدم یه تیشرت سفید و شلوار شافل مشکی یه شال هم انداختم دور گردنم
رفتم پایین
دیدم دارن ناهار میخورن
م.ن :: کجا میری دخترم؟
ندا:: یکم خرید دارم مامان
م.ن :: تنها نرو دخترم با داداشت برو شهر رو هم نشونش بده خیلی وقته ندیده
ندا:: مامانن (من می خوام تنها برممم))))
م.ن :: همین که گفتم
پسرم دوست داری با خواهرت بری؟
یه نگاه به کامیار کردم چشاش باز سرخ سرخ شده بود اما چیزی نگفت و گفت الان آماده میشم و رفت اتاقش
همینطوری که منتظر بودم بیاد
باز نگین دیونه یه چی خنده دار فرستاد که وقتی داشتم کفشمو میپوشیدم ترکیدم از خنده
کامیار بد نگام میکرد
رفتیم تو پارکینگ
کامیار::سوارشو
وا این چشه
سوار شدیم و راه افتادیم که داشتم جواب نگین و میدادم که گوشیو از دستم کشید
ندا:: چیکار میکنییی تووو ( داد)
سعی کردم گوشیمو بگیرم که یه نگاه ترسناک بهم انداخت که بی اراده ساکت شدم
گوشیمو دید وقتی فهمید دوستمه بر گردون
ندا:: این چه کاری بود؟؟؟
کامیار :: دوست پسر داری؟( با یه حالت اعصبانی توری )
ندا:: نه
اصلا دارم به تو چه
کامیار :: خوبه
پیاده شو .......
- ۲۷
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط