مو به مو در خاطراتم می نشینی یارِ من
مو به مو در خاطراتم می نشینی یارِ من
دم به دم تر میشود چشمم ازین کردارِ من
تا کجاها باید از عشقِ تو آیم نازنین ؟
ماهِ ما نوری ندارد ٬ شب شده در کارِ من
بس که پرسیدم نشانی از تو و سیمای تو
سیلِ فریادی ز مردم در سَر و افکارِ من
دِه نشانی گو کلامی گوشهٔ چشمی دلا
جانِ فانی بر لب و دنیا شده پرگارِ من...
دم به دم تر میشود چشمم ازین کردارِ من
تا کجاها باید از عشقِ تو آیم نازنین ؟
ماهِ ما نوری ندارد ٬ شب شده در کارِ من
بس که پرسیدم نشانی از تو و سیمای تو
سیلِ فریادی ز مردم در سَر و افکارِ من
دِه نشانی گو کلامی گوشهٔ چشمی دلا
جانِ فانی بر لب و دنیا شده پرگارِ من...
- ۲۹۴
- ۱۸ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط