واقعا به تا داستان می ارزه

واقعا به ۱۰۰ تا داستان می ارزه...
نخونی از دستت رفته...
روزی پیغمبر خدا حضرت محمد(ص)از یه قبرستانی داشت عبور میکرد...یه وقت دید از داخل یکی از قبرها صدای نعره ای میامد...امد بالای سر قبر پاش رو محکم زد زمین و فرمودند:ای بنده ی خدا پاشو وایسا!!!قبر شکافته شد یه جوانی از تو قبر اومد بیرون...از تمام بدن این جوان اتش میزد بیرون...رسول خدا فرمودند:ای جوان تو از امت کدام پیامبری که اینقدر عذاب میکشی؟؟؟
عرض کرد:یا رسول الله از امت شما...
پیامبر خیلی دلش به حال جوان سوخت.
پیامبر فرمود:تارک الصلات بودی؟
جوان گفت:نه،یا رسول الله من پنج وعده نمازم رو به شما اقندا کردم.
پیامبر فرمودند:روزه نگرفتی؟
جوان گفت:یا رسول الله نه فقط رمضان بلکه رجب و شعبان و روزه می گرفتم.
پیامبر فرمودند:ای جوان حج نرفتی؟
گفت:مستطیع نشدم.
پیامبر فرمود:جهاد نکردی؟
جوان گفت:چرا جانباز یکی از جنگ ها هستم.
پیامبر اکرم سرشو بالا گرفت و فرمود:خدایا من نمی تونم عذاب کشیدم امتم و ببینم به من بگو این جوان چرا اینقدر عذاب میکشه...؟؟؟
خطاب رسید یا رسول الله حق سلام میرساند و می فرمایند:این جوان اق مادر شده تا مادرش رضایت نده عذاب همینه.
پیامبر به سلمان،ابوذر و مقداد می فرماید:بروید مادر این جوان را پیدا کنید.
رفتند مادرشو پیدا کردند.یه پیرزن ضعیف و رنجور و مریض احوال بود.
رسول خدا باز امر کرد قبر شکافته شد جوان از قبر اومد بیرون.پیامبر فرمودند:مادر ببین پسرت چطور داره عذاب میکشه بیا از سر تقصیر پسرت بگذر و حلالش کن.مادر جوان سرشو بالا گرفت و گفت:ای خدا اگر حق مادری بر گردن این پسر دارم لحظه به لحظه عذاب پسرمو زیاد کن و کم نکن!!!تمام بدن این جوان اتش گرفت.رسول خدا فرمودند:اخه مادر این بچه مگه در حق تو چه بدی کرده که تو لحظه به لحظه داری نفرینش می کنی...؟؟؟
عرض کرد:یا رسول الله من با زنش یه روز تو خونه مشاجره کردم،دعوامون شد،از راه رسید از من نپرسید همین جوری منو هل داد تو تنور اتش،موهام سوخت،قسمتی از بدنم سوخت،چشمام از بین رفتن؛زن ها منو از تو اتش کشیدن بیرون لباس هام رو عوض کردند.قسمت های سوخته بدنمو در دست گرفتم در حق پسرم نفرین کردم ۳ روز بعد مرد.
رسول خدا فرمودند:ای مادر میدونی که من پیغمبر رحمتم به خاطر من بیا از تقصیر جوانت بگذر.زن سرشو بالا گرفت و گفت:ای خدا به حق این پیغمبر رحمتت قسم میدهم که لحظه به لحظه عذاب پسرمو زیاد کن و کم نکن!!!رسول خدا به سلمان فرمودند:ای سلمان بیا!!!
سلمان گفت:چه کنم یا رسوا الله...؟؟؟
فرمودند:برو به فاطمه ام بگو نه تنها علی بلکه حسن و حسین رو همراه خودش بیاره.سلمان دوید رفت در خانه به فاطمه(س)گفت:پیامبر پیغام داده سریع بیایید.مادر ما زهرا(س)امد،علی(ع)،حسن(ع)و حسین(ع)هم امدند.اول مادر ما حضرت فاطمه زهرا(س)رفت جلو و فرمودند:ای مادر میدونی یه روزی میای در خونه من...ای مادر میدونی صدای ناله ی منو بین در و دیوار بلند می کنند...؟به خاطر من فاطمه بیا از سر تقصیر جوانت بگذر.
زن سرشو گرفت بالا صدا زد:خدایا به حبیبه ات فاطمه قسمت میدهم لحظه به لحظه عذاب پسرمو زیاد کن و کم نکن.
دوباره اتش از بدن جوان زد بیرون.این بار امیرالمومنین علی(ع)رفت جلو و فرمود:ای مادر میدونی من علی ام...؟میدونی تو مهراب کوفه من تو خون خودم میغلطم...؟به خاطر من و ان لحظه بیا از سر تقصیر پسرت بگذر.زن گفت:خدایا به خق علی(ع)لحظه به لحظه عذاب پسرمو زیاد کن...نوبت رسید به امام حسن(ع)اومد جلو و فرمود:ای مادر میدونی من حسنم جیگیرم پاره پاره میشه...؟به خاطر من و اون لحظه ای که جیگرم بر اثر زهر پاره پاره میشه بیا از سر تقصیر پسرت بگذر.زن گفت:خدایا به این غریب مظلوم تو رو قسم میدم لحظه به لحظه عذاب پسرمو زیاد کن و کم نکن.نوبت رسید به اقای ما حسین(ع)اومد مقابل این زن ایستاد،ایشان خردسال بود چون دامن زن رو گرفته بود و سرشو گرفته بود بالا و فرمودند:ای مادر میدونی من حسینم میدونی منو تو کربلا با لب تشنه...به خاطر من بیا از سر تقصیر جوانت بگذر.زن سرشو گرفت بالا یهو دیدند رنگ از رخسار این زن پرید به دست و پای حسین افتاد و عرض کرد:خدایا پسرمو به حسین بخشیدم.پیغمبر خدا(ص)فرمودند:که ای مادر چی شد...؟من رو تحویلم نگرفتی،فاطمه رپ تحویل نگرفتی،علی رو روشو زمین زدی و حسن رو دلشو شکستی...چی شد که حسین...؟عرض کرد:یا رسول الله سرمو گرفتم بالا در حق جوانم نفرین بکنم دیدم فرشتگان در اسمان میگن ای زن مبادا دل حسین رو بشکنی؟!؟!؟!
یا حسین،ای لب تشنه تو صحرای کربلا من بنده ی گنه کار می خوام بگم عاشقتم.
دیدگاه ها (۵)

قلبمو خورد کرد...غرورمو پودر کرد...عشقمو شوت کرد...دلتنگیمو ...

این مطلبو فقط دخترا میتونن بخوننپسرا به صورت ضبدر میبینن...✖...

امپراطور کنسرت ها شروع شده...تو هم تو بهشت کنسرت داری؛کاش می...

دختری ۳ ساله بود که پدرش اسمانی شد...دانشگاه که قبول شد همه ...

خداحافظ فاطمه

🌹 یاعلیُّ ياعلىُّ ياعلىّ✍عن زر بن حبيش قال :قال علیٌّ عليه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط