Good Girl
Good Girl
part 2
—حتما برای دعوا
مگه نه میکاسا ؟
+ تهیونگ بزار من برسم بعد شروع به اذیت کردم بکن
ویو میکاسا
بعد گفتن این حرف برگشتم و نگاش کردم
ماتم برد این تهیونگ بود؟
چقدر تغییر
+ جا خوردم پسر عمو
چقدر بزرگ شدی
— دختر عمو اینو من باید بگم
ویو تهیونگ
این این میکاسا بود
توی چشماش محو شده بودم چه قدی کشیده
چه موهای خوشگلی
خودش چقدر خوشگل تر شده
چقدر دلم براش تنگ شده بود
لامصب چرا باید میومدی
رفتم نزدیکش
سرم رو آوردم پایین جلوی صورتش قرار دادم
— این دفعه قصد نداری که بزنی بکشیمون ؟
(دستی زد به سینم و هولم داد عقب )
+ نه اگر تو کار خیلی اخلاقی نکنی
— عمو زن عمو دلم براتون تنگ شده بود
چقدر خوب شد سری به ما زدین
/ تهیونگ ما که پارسال اومیدیم
— عمو میدونی چند سال گذشته ؟؟
یک سالل
بعد همگی با هم خندیدیم
بعدشم دیگه رفتیم سر میز ناهار تا غذا بخوریم
وقتی غذا خوردیم تهیونگ از همه خداحافظی کرد به من که رسید نگاهی بهم کرد و یه چشمک زد او رفت
الان دو روز میگذره
امروز سال نو هستش
توی این دو روز من دیگه تهیونگ رو ندیدم
امروز همه دعوتن به عمارت عموم و اینجا یه مهمونی بزرگ برگذار میشه
وقتشه آماده بشم
اولین کاری که کردم یه دوش گرفتم
اومدم بیرون خودمو خشک کردم
موهام هنوز تر بود
با یه کش مو همش رو بالا جمع کردم
شروع کردم به آرایش کردن
مرطوب کننده پرایمر کرم پودر کانتور رژ گونه پودر فیکس سایه خط چشم ریمل ژل ابرو و رژ لب
و لباسم رو پوشیدم چقدر خوشگله
تتو ی که روی کمرم زده بودم معلوم بود
البته تتوی کوچکی بود یه تتو با طرح مار روی خط کمرم
و فینیشش
منتظر پارت بعد باشیدد
part 2
—حتما برای دعوا
مگه نه میکاسا ؟
+ تهیونگ بزار من برسم بعد شروع به اذیت کردم بکن
ویو میکاسا
بعد گفتن این حرف برگشتم و نگاش کردم
ماتم برد این تهیونگ بود؟
چقدر تغییر
+ جا خوردم پسر عمو
چقدر بزرگ شدی
— دختر عمو اینو من باید بگم
ویو تهیونگ
این این میکاسا بود
توی چشماش محو شده بودم چه قدی کشیده
چه موهای خوشگلی
خودش چقدر خوشگل تر شده
چقدر دلم براش تنگ شده بود
لامصب چرا باید میومدی
رفتم نزدیکش
سرم رو آوردم پایین جلوی صورتش قرار دادم
— این دفعه قصد نداری که بزنی بکشیمون ؟
(دستی زد به سینم و هولم داد عقب )
+ نه اگر تو کار خیلی اخلاقی نکنی
— عمو زن عمو دلم براتون تنگ شده بود
چقدر خوب شد سری به ما زدین
/ تهیونگ ما که پارسال اومیدیم
— عمو میدونی چند سال گذشته ؟؟
یک سالل
بعد همگی با هم خندیدیم
بعدشم دیگه رفتیم سر میز ناهار تا غذا بخوریم
وقتی غذا خوردیم تهیونگ از همه خداحافظی کرد به من که رسید نگاهی بهم کرد و یه چشمک زد او رفت
الان دو روز میگذره
امروز سال نو هستش
توی این دو روز من دیگه تهیونگ رو ندیدم
امروز همه دعوتن به عمارت عموم و اینجا یه مهمونی بزرگ برگذار میشه
وقتشه آماده بشم
اولین کاری که کردم یه دوش گرفتم
اومدم بیرون خودمو خشک کردم
موهام هنوز تر بود
با یه کش مو همش رو بالا جمع کردم
شروع کردم به آرایش کردن
مرطوب کننده پرایمر کرم پودر کانتور رژ گونه پودر فیکس سایه خط چشم ریمل ژل ابرو و رژ لب
و لباسم رو پوشیدم چقدر خوشگله
تتو ی که روی کمرم زده بودم معلوم بود
البته تتوی کوچکی بود یه تتو با طرح مار روی خط کمرم
و فینیشش
منتظر پارت بعد باشیدد
- ۵.۴k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط