{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و ترس در من "از بین رفته بود" چون‌که

و ترس در من "از بین رفته بود" چون‌که
می‌دانستم که هرگز از کنار او
دور نمی‌شدم و هیچ‌گاه"ترکش‌نمی‌کردم"
نه امروز و نه هیچ‌روز دیگر در آینده که
به مجموع آن زندگی می‌گویند..
دیدگاه ها (۱)

زن‌ها را باید آهستـه در آغوش کشید!آن‌ها در زندگی آن‌قدر برای...

یکی باید باشـــه که آدمو صدا کنه، که بااسم کوچیک صدا کنه یه‌...

درخت که میشوم تو پاییزی !کشتی که میشومتو بی نهایت طوفان ها ؛...

و باز شب رسید !آتش عشقت شعله ور شد در من مثل دردی افتاده ای ...

جونگین

>> >قبلا به عشق اینها اعتقاد نداشتم نمی دونم ولی حسشم نکردم ...

پارت ۵ رز منفلش افتر ۳ روز بعد ماریان با جیغ از خواب پریدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط