{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل عشق جدید

فصل ۱۹۶: عشق جدید

در همین حال، در هتل:

راف و جویل در حال تعمیر سیستم بودند که ناگهان دست‌هایشان لمس شد.
جویل: "می‌دونی راف، شاید زندگی با تو حتی از کشتن هم جذاب‌تر باشه"
راف برای اولین بار سرخ شد: "خب... اینم یه جور کشتن عشقه!"

---

فصل ۱۹۷: رقص در ماه‌تاب

آن شب در باغ هتل، امیلی برای همه پیانو می‌نواخت. گابریل و وگی در حال رقص بودند.

گابریل: "هرگز فکر نمی‌کردم یک فرشته با یک گرگ‌نهنگ برقصد"
وگی: "و من هرگز فکر نمی‌کردم عاشق یک فرشته بشم که انقدر جدیه!"

---

فصل ۱۹۸: اعترافات دیگر

آلستور و چارلی در حال تماشای آنها بودند:
آلستور: "دخترم، تو به همه ما یاد دادی که عشق مهم‌تر از قوانینه"
چارلی: "پدر، این کاری بود که تو همیشه انجام می‌دادی - خانواده اول میاد"

مایکل و کارمیلا در حال مذاکره برای قرارداد جدیدی بودند:
کارمیلا: "شاید بتوانیم شراکت عاشقانه‌ای داشته باشیم"
مایکل: "من با هر شراکتی موافقم که با تو باشد"

---

فصل ۱۹۹: حمله غافلگیرکننده

ناگهان موجوداتی از بعد تاریک حمله کردند. آنها دشمنان قدیمی بودند که برای انتقام متحد شده بودند.

همه برای دفاع از هتل آماده شدند...

---

فصل ۲۰۰: نبرد نهایی عشق

هر زوج با هم می‌جنگیدند:

· گابریل و وگی: نور و شادی
· راف و جویل: هرج و مرج و وفاداری
· مایکل و کارمیلا: نظم و استراتژی
· آلستور و چارلی: محافظت و امید

در نبرد، هر بوسه، هر نوازش، قدرت آنها را دوچندان می‌کرد...

---

فصل ۲۰۱: فداکاری عاشقانه

در لحظه نهایی، گابریل و وگی دستان هم را گرفتند و با هم تبدیل به موجودی جدید شدند - ترکیبی از فرشته و گرگ‌نهنگ با بال‌های رنگین‌کمانی.

"عشق واقعی می‌تواند حتی تاریکی را به نور تبدیل کند!"

---

فصل ۲۰۲: پیروزی با رقص

همه با هم یک رقص گروهی انجام دادند که انرژی عشق آنقدر قوی بود که تمام دشمنان را به نور تبدیل کرد.

حتی ولنتینو و سرا نیز در حال رقص بودند!

---

فصل ۲۰۳: ازدواج بزرگ

یک هفته بعد، مراسم ازدواج گروهی در هتل برگزار شد:

· گابریل و وگی
· راف و جویل
· مایکل و کارمیلا
· آلستور و همروی اصلی که بازگشته بود!

چارلی مسئول مراسم بود: "بالاخره رویای من به حقیقت پیوست!"

---

فصل ۲۰۴: خانواده ابدی

حالا هتل هازبین واقعاً به خانه‌ای برای همه تبدیل شده بود. هر شب جشن عشق برگزار می‌شد و هر روز ماجراجویی جدیدی آغاز می‌شد.

در مه‌تاب، سایه‌های عاشقان در هم می‌آمیخت و قصه جدیدی خلق می‌کرد...

پایان این فصل عاشقانه
(اما داستان عشق هیچ‌گاه پایان نمی‌یابد
دیدگاه ها (۰)

هازبین هتل hazbin hotel حق علیه باطل 👌

هازبین هتل و سیرک دیجیتالی hazbin hotel and sirk dijitali #س...

فصل ۱۸۶: قربانی نهاییهمروی اصلی تصمیم گرفت: "این تقصیر من اس...

هازبین هتل hazbin hotel واکس های چنل بگید کین ؟🤨#واکس واکس ر...

**فصل ۱۱۹: فداکاری جمعیدر اوج نبرد، همه ساکنین هتل—فرشته، شی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط