{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه یک ماه میشد که عضو نهم بودی همه ی پسرا دوست داشتن ول

تازه یک ماه میشد که عضو نهم بودی همه ی پسرا دوست داشتن ولی لینو خیلی مهربون تر رفتار میکردم
امروز پسرا یعنی اعضا دعوتت کردن که ساعت ۸ برید شهر بازی الان ساعت ۶ و نیم بود رفتی دوش گرفتی و ۳۰ دقیقه بعد بیرون اومدی ساعت ۷ بود موهاتو خشک کردی لباستو بعد از ۱۵ دقیقه انتخاب کردی موهاتو جلوشو فر کردی و پشتشم دم اسبی بستی و بعدش یه آرایش ملایم کردی کفش پاشنه بلندتو پوشیدی و کلید ماشین رو گرفتی و سوار ماشینت شدی شدی و روشنش کردی دیدی ساعت ۱۰ دقیقه مونده به ۸
ات:واییی داره دیر میشه
گاز دادی که دقیقا سر ساعت ۸ رسیدی به مکانی که اعضا گفته بودن
همه سر میز نشسته بودن و دیدی یونگ ری دوستت هم اونجاست براش دست تکون دادی و دویدی سمتش و بغلش کردی که لینو توی ذهنش گفت
لینو:ایکاش میشد زود تر بهت اعتراف کنم
و بعدشم رفتی به اعضا سلام کردی
با همشون دست دادی وقتی به لینو رسیدی دستتو گرفت و محوت شده بود خندیدی و گفتی که
ات :لینو کجایی
لینو :ها امروز خیلی خوشگل شدی
ات:لپاش گل انداخت
ویو نویسنده
ات و همدیگرو دوست دارن ولی هنوز بهم نگفتن و یعنی اینکه عشقشون دو طرفست )
ویو لینو
لینو:بنگ چان یه لحظه میاری بریم بیرون
بنگ چان:چیزی شده
لینو:حالا بیا بریم بهت میگم
دست بنگ چان رو گرفت و رفتن بیرون
لینو:راستش ات از روزی که وارد کمپانی شده بد جوری دلمو برده خیلی عاشقش شدم میشه کمکم کنی بهش اعتراف کنم
بنگ چان :لبخند شیطونی زد و گفت باشه
به لینو گفت همینجا بمون من میدونم چیکار کنم
لینو :باشه
ویو ات
دیدم که بنگ چان اومد داخل ولی لینو همراهش نیود یکم نگران شدم
بنگچان :ات بچه ها لینو حالش بده میگفت قلبم خیلی درد میکنه
نگران شدی و بلند شدی رفتی بیرون دیدی لینو وایستاده و دستشو روی قلبش گرفته نزدیکش شدی و گفتی
ات:لینو حالت خوبه (نگران )
لینو :خوبم
یهویی دید اعضا هم اومدن و لینو دستشو گذاشت روی شونه هات و بلند گفت
لینو:اتتتتتتت داد و فریاد اتتتتتت من دوست دارم من عاشقتم
لبخند زدی خیلی خوشحال شدی و پریدی بغلش که اونم بغلت کرد
لینو:یعنی الان قبول کردی دوست دخترم بشی
ات :معلومه
ات :جیغ زدی و بلند گفتی لینو شی من دوست ندارم
که لینو ابرو هاش تو هم رفت اعضا هم تعجب کردن بعدش گفتی
ات:من عاشقتتتتتتتم
The end
تقدیم با عشق 🍓🤭🤭
و ببخشید اگه بد شد اولین بارم بود عشقای من
دیدگاه ها (۰)

وقتی برات قلدری میکرد ولی...P3فلیکس اون مکان رو ترک کرد و تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط