#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟑
جیمین سری تکون داد که تهیونگ به بارمن( نمیدونم درسته یا نه)گفت بیاد اینجا.
بارمن:خب چی میل دارین.
تهیونگ:یک شر.اب.
بارمن:چشم.
اون رفت و تهیونگ نگاهشو به کوک داد.
جونگکوک و جیهوپ داشتن حرکات موزون میرفتن و نهایت لذت رو میبردن.
که جین گفت.
جین:جونییی( لوس)
نامجون:جانم پرنسم.
جین:میشه ماهم بریم برقصیم اخه ورلد واید هندسامت خیلی دلش میخاد قر بده( خنده)
نامجون:باشه عزیزکم بریم.
نامجون و جین هم رفتن که برقصن.
حالا فقط جیمین تهیونگ و یونگی مونده بودن.
تهیونگ داشت به بانیش نگاه میکرد، یونگی هم به جیمین، و جیمین هم سرش پایین بود.
یونگی:اسمت چیه بچه.
جیمین بهت زده سرشو بالا اورد و به یونگی نگاه کرد و انگشت اشارشو گزاشت روی خودش.
جیمین:با من بودین.
یونگی سری تکون داد.
جیمین:امم خب من جیمینم یعنی پارک جیمین.
یونگی:هومم، میگم تو چرا انقدر شبیه جوجه هایی.
جیمین سرشو انداخت پایین و خنده ای کرد.
جیمین:فکرکنم چون شبیهشم.
یونگی:عجب( خنده کمرنگ)
جیمین:میشه یک سوالی بپرسم.
یونگی:دوتا بپرس.
جیمین:شما چرا انقدر ساکتین؟.
یونگی:چون داشتم به یک فرشته نگاه میکردم.
جیمین:فرشته؟ فرشته کیه.
یونگی:روبه روم نشسته.
جیمین تعجب کرد و به پشت سرش نگاه کرد ولی کسی رو ندید.
جیمین:با منی( گیج)
یونگی:اره.
جیمین:من فقط_
یونگی:فقط زیادی کیوت و خوشگلی .
جیمین لپاش گل انداخته بود.
جیمین:ممنونم.
تهیونگ که از اون موقع داشت به مکالمه ی این دوتا گوش میداد با شیطنت گفت.
تهیونگ:خب دوستان گرامی بقیش رو روی تخت بگین( شیطون)
یونگی:تهیوووونگگگگگ
جیمین از این سرخ تر نمیشد.
جیمین:منظورت چیه تهیونگ.
تهیونگ:خودت بفهم دیگه.
یونگی:ببند گاله رو تهیونگیی.
تهیونگ:باشه باشه شما دوتا جنبه شوخی رو هم ندارین( خنده)
که جونگکوک از اون طرف نفس زنان اومد.
جونگکوک:وای پسر هوسوکی هیونگ چه انرژی داره هنوزم داره میرقصه.( نفس نفس خنده)
تهیونگ:خوش گذشت؟
جونگکوک:اره، شماها چرا نشستین پاشین بریم برقصیم.
تهیونگ:من فعلا وسط دوتا مرغ عاشق گیر کردم.
یونگی:تهیونگگگگگ( داد)
جونگکوک:وایسا وایسا ببینم، مرغ عاشق کیه دارین چی میگین.
تهیونگ:هیچی دیگه جیمین و یونگی هیونگ همو دوست دارن.
یونگی/جیمین:چییی؟( داد)
جیمین:نه جونگکوکی داره دروغ میگه.
جونگکوک:خدایی؟
تهیونگ:حالا حرف هیونگت رو باور نمیکنی.
جونگکوک:نه
تهیونگ:احمق
جونگکوک:یونگی هیونگ تو رو جوجه ی من کراشی؟
یونگی:اره( ریلکس)
جیمین:چیی؟
جونگکوک:بهبه.
تهیونگ:( خنده)
بالاخره ساعت ها گذشته بود و همه ی پسر ها م.ست کرده بودند.
تنها هوشیار شون نامجون و تهیونگ بود.
بقیه تلو تلو میزدن.
جیمین بغل یونگی افتاده بود و میگفت.
جیمین:پیشیه من( م.ست)
یونگی:میووووو( م.ست)
از اونور جین و جیهوپ هنوزم داشتن میخوندن و میخوردن.
ادامه دارد...........
نویسنده:پارت بعدی خیلی خوبه هاهاها
کوک:زیادی منحرفی
نویسنده:من😳
کوک:اره
نویسنده :تو خودت چرا با تهیونگ هوم هوم😈😈
کوک:عه عه عه😖😖 (بچم خجالت کشید)
تهیونگ:چیشده (خمیازه میکشه از خواب بیدار شده)
کوک:هیچی🫣
نویسنده :هیچی🫣
تهیونگ:اوکی
نویسنده:اوففف خیالم راحت شد
تا پارت بعد بای
کوک:بای
تهیونگ:بای
بوس بوس بهتون 😘😘
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟑
جیمین سری تکون داد که تهیونگ به بارمن( نمیدونم درسته یا نه)گفت بیاد اینجا.
بارمن:خب چی میل دارین.
تهیونگ:یک شر.اب.
بارمن:چشم.
اون رفت و تهیونگ نگاهشو به کوک داد.
جونگکوک و جیهوپ داشتن حرکات موزون میرفتن و نهایت لذت رو میبردن.
که جین گفت.
جین:جونییی( لوس)
نامجون:جانم پرنسم.
جین:میشه ماهم بریم برقصیم اخه ورلد واید هندسامت خیلی دلش میخاد قر بده( خنده)
نامجون:باشه عزیزکم بریم.
نامجون و جین هم رفتن که برقصن.
حالا فقط جیمین تهیونگ و یونگی مونده بودن.
تهیونگ داشت به بانیش نگاه میکرد، یونگی هم به جیمین، و جیمین هم سرش پایین بود.
یونگی:اسمت چیه بچه.
جیمین بهت زده سرشو بالا اورد و به یونگی نگاه کرد و انگشت اشارشو گزاشت روی خودش.
جیمین:با من بودین.
یونگی سری تکون داد.
جیمین:امم خب من جیمینم یعنی پارک جیمین.
یونگی:هومم، میگم تو چرا انقدر شبیه جوجه هایی.
جیمین سرشو انداخت پایین و خنده ای کرد.
جیمین:فکرکنم چون شبیهشم.
یونگی:عجب( خنده کمرنگ)
جیمین:میشه یک سوالی بپرسم.
یونگی:دوتا بپرس.
جیمین:شما چرا انقدر ساکتین؟.
یونگی:چون داشتم به یک فرشته نگاه میکردم.
جیمین:فرشته؟ فرشته کیه.
یونگی:روبه روم نشسته.
جیمین تعجب کرد و به پشت سرش نگاه کرد ولی کسی رو ندید.
جیمین:با منی( گیج)
یونگی:اره.
جیمین:من فقط_
یونگی:فقط زیادی کیوت و خوشگلی .
جیمین لپاش گل انداخته بود.
جیمین:ممنونم.
تهیونگ که از اون موقع داشت به مکالمه ی این دوتا گوش میداد با شیطنت گفت.
تهیونگ:خب دوستان گرامی بقیش رو روی تخت بگین( شیطون)
یونگی:تهیوووونگگگگگ
جیمین از این سرخ تر نمیشد.
جیمین:منظورت چیه تهیونگ.
تهیونگ:خودت بفهم دیگه.
یونگی:ببند گاله رو تهیونگیی.
تهیونگ:باشه باشه شما دوتا جنبه شوخی رو هم ندارین( خنده)
که جونگکوک از اون طرف نفس زنان اومد.
جونگکوک:وای پسر هوسوکی هیونگ چه انرژی داره هنوزم داره میرقصه.( نفس نفس خنده)
تهیونگ:خوش گذشت؟
جونگکوک:اره، شماها چرا نشستین پاشین بریم برقصیم.
تهیونگ:من فعلا وسط دوتا مرغ عاشق گیر کردم.
یونگی:تهیونگگگگگ( داد)
جونگکوک:وایسا وایسا ببینم، مرغ عاشق کیه دارین چی میگین.
تهیونگ:هیچی دیگه جیمین و یونگی هیونگ همو دوست دارن.
یونگی/جیمین:چییی؟( داد)
جیمین:نه جونگکوکی داره دروغ میگه.
جونگکوک:خدایی؟
تهیونگ:حالا حرف هیونگت رو باور نمیکنی.
جونگکوک:نه
تهیونگ:احمق
جونگکوک:یونگی هیونگ تو رو جوجه ی من کراشی؟
یونگی:اره( ریلکس)
جیمین:چیی؟
جونگکوک:بهبه.
تهیونگ:( خنده)
بالاخره ساعت ها گذشته بود و همه ی پسر ها م.ست کرده بودند.
تنها هوشیار شون نامجون و تهیونگ بود.
بقیه تلو تلو میزدن.
جیمین بغل یونگی افتاده بود و میگفت.
جیمین:پیشیه من( م.ست)
یونگی:میووووو( م.ست)
از اونور جین و جیهوپ هنوزم داشتن میخوندن و میخوردن.
ادامه دارد...........
نویسنده:پارت بعدی خیلی خوبه هاهاها
کوک:زیادی منحرفی
نویسنده:من😳
کوک:اره
نویسنده :تو خودت چرا با تهیونگ هوم هوم😈😈
کوک:عه عه عه😖😖 (بچم خجالت کشید)
تهیونگ:چیشده (خمیازه میکشه از خواب بیدار شده)
کوک:هیچی🫣
نویسنده :هیچی🫣
تهیونگ:اوکی
نویسنده:اوففف خیالم راحت شد
تا پارت بعد بای
کوک:بای
تهیونگ:بای
بوس بوس بهتون 😘😘
- ۱.۹k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط