{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی وارد رستورانی می شود و کاسه ای سوپ سفارش می دهد. پیش

مردی وارد رستورانی می شود و کاسه ای سوپ سفارش می دهد. پیشخدمت سفارش او را حاظر می کند. مرد از پیش خدمت رستوران می خواهد که سوپ را بچشد.

پیشخدمت: اما قربان، می توانم به شما اطمینان بدهم که سوپ مزه ی خوبی دارد.

مرد همچنان اصرار می کند و می گوید: آقا خوشحال می شوم اگر ابتدا سوپ مرا شما بچشید.

پیشخدمت: اما قربان، من نمی توانم غذاها را بچشم، رئیسم مرا تنبیه می کند.

مرد: ببین آقا، اگر سوپ مرا نچشی، بدون پرداخت هزینه اش، اینجا را ترک می کنم.

در این زمان پیشخدمت به اطراف نگاهی می اندازد تا مطمئن گردد که هیچکس او را نمی بیند، سپس نزدیک کاسه ی سوپ می شود تا درخواست مشتری اش را انجام دهد. اما به ناگاه با تعجب از مرد سوال می پرسد: اما قربان، قاشق تان کجاست ؟

مرد پاسخ می دهد: دقیقا سوال من هم همین است.
دیدگاه ها (۳)

این داستانی که در زیر نقل می شود یک داستان کاملا واقعیست که ...

فقط سه کلمه پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو ع...

کلاهش پس معرکه ست ریشه ضرب المثل : در زمان های قدیم معمول...

«میلتون اریکسون» مبتکر نوعی درمان جدید است که نظر هزاران درم...

ص ۶۸امدن آزاده تمام معادلاتم را به هم ریخت  باورش برایم‌ مشک...

ص ۶۷پدر بود و احترامش واجب از عاق پدر می ترسیدم  و تلاشم برا...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط