بارها خواستم از تو دور شوم

بارها خواستم از تو دور شوم
اما قدم‌هایم پشتِ یک خاطره مانده
تا می‌رسم به مرزِ فراموشی
دلم ناگهان برایت تنگ میشود
عقلم کنار می‌کشد
و روحم شتابان
سَمت نامت می‌لغزد
تمامِ وجودم مثل شهری‌ست
که هنوز پرچمت در آن بالاست
خاطره هایت در من جاری‌ست
بی‌صدا…
و دلتنگی ات تا عمقِ جانم رسیده


#ترانه_م
دیدگاه ها (۴)

گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن گوهر شناس قابلی پید...

روزهایت را برای کسی بسوزان که بدانی هر لحظه نبودنت او را میس...

وقتی یه نفر همه جوره باهاتون کنار میادولی قدرشو نمیدونید روز...

حتى اگر از تاريكى‌هاى درونت برايم حرف بزنى من تو را طورى نگا...

میخواهم در دنیای آرامش غیر درکی خودم غرق بشوم ،چشمانم را ببن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط