{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر می ترسم...

چقدر می ترسم...
تو را نبوسیده...
از دنیا بروم
اصلن کجا می توانم بروم؟
وقتی می دانم
تمبرها،
تا لبان پاکت را نبوسند
به هیچ کجا نمی رسند!

.
دیدگاه ها (۵)

تو باشی، رازقی باشد، غزل باشد، خدا باشدبگو این دل اگر آنجا ن...

قسم به عشق چنانم که باورت نشودیک از هزار  چو من مست ساغرت نش...

اغلب دعواها، قهرا بیخودی پیش میانیعنی دو طرف بی حوصله ان، خس...

از قرار عاشقی زردیش قسمت صورتم ، بارانش قسمت چشمانم و عکسهای...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

شرمندگیِ پشت خط تولید/ اعتراف در جاده مخصوص؛ وقتی قطعه‌ساز ه...

*ترجمه*🕊*یا رحمان ،وقتی سینه‌ام تنگ می‌شود تو طوفان درون ذهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط